ایچینگ

1.

نمی دانم چه عودی می سوزاند که آن عطر فضا را شبیه تجربه ای ناب در کودکیم می ساخت. شبیه عطری بود که از پیشانی آن زن جوان مرده متصاعد می شد. وقتی برای اولین بار  به مرده شوی  خانه رفتم و مرده دیدم . از نزدیک و به تنهایی. وقتی ده ساله بودم و زنی در همسایگی امان فوت شد. زنی که دوست و همراه گشت زنیها و خریدهای عصرانه مادر بود یکروز صبح فوت شد. جمعیتی چند نفره در همسایگی ما جیغ کشیدند و ما بیدار شدیم. من به دنبال مادر که بهت زده بود به مراسم تدفین رفتم. مادرم مرا  به پیرزنی حواس پرت سپرد و تاکید کرد که او نگذارد من داخل مرده شوی خانه شوم. آن وقتها غسالخانه بهشت زهرا به شلوغی امروز نبود و در ثانی آن نوار احمقانه برای تماشاچی ها روی شیشه نبود و کل دیوار شیشه  ای باز بود و در ویویی بی نظیر می شد مرده های در حال شستشو را نظاره کرد.

زنها آمده بودند بیرون محوطه شستشو و دور مرده کفن پیچ شده نشسته بودند و با شیون می گفتند  بیایید حلالش کنید. من از غفلت مادرم و پیرزن حواس پرت استفاده کردم و به تنهایی وارد مرده شوی خانه شدم.

خلوت بود و دو پیرزن را می شستند. چند زن با ماسک روی صورت و پیشبندهای سبزتیره داشتند دست و پای حنا زده پیرزنی را لیف و صابون می کشیدند و محکم روی سکوهای سنگی رها می کردند. قشنگ نگاه کردم.

بعد مادرم آمد و با چنگی بر صورتش مرا از آنجا برد. اما وقتی مرا از آن فضا خارج کرد که توی دالان روی جنازه زن همسایه را باز کرده بودند. و مادرم دوباره دست مرا رها کرد و رفت که صورت همسایه را ببوسد ... من هم  از قصد و از کنجکاوی نزدیک شدم . موهای خیس رنگ کرده . ابروانی زیبا. و روی پیشانیش چیزی مالیده بودند که بوی عجیبی می داد و....

2.

 و آنجا دوباره پس از سالها آن عطر برایم تداعی شد.

آنجا در آن سرزمین که از قدیم به دوری معروف بود . در آن دور نزدیک . در آن دور شرقی. مرد بزرگ عودی می سوزاند که عطرش شبیه بوی پیشانی اولین مرده ای بود که دیده بودم.

کتاب ایچینگ را از پوشش ابریشمین خود بیرون آورد . جعبه چوبهای بومادران را برداشت. یک چوب را کنار گذاشت و با باقی چوبها چنان تند و فرز و چنان ماهرانه کارهایی کرد که چیزی از جزئیاتش به خاطر ندارم. مثل تفالی بود که در دوران نوجوانی با ورق می زدیم.  به خاطر دارم بارها چوبها  که تعدادشان خیلی زیاد بود را انداخت و یکی از آنها را لای انگشت دستش می گذاشت. باز می انداخت و باز یک  یا دو چوب چوب می ماند که لای دستش می گذاشت. با حوصله ای بسیار حلزونی و وقت گیر و آرام ساعاتی را مشغول سکوت مرموز خود و چوبهای بومادران بود.

در آخر نشست و کتاب را باز کرد. با احترام و با طمانینه.

و چیزهایی گفت. چیزهای عجیب. روایتی بزرگ از داستان زندگیم. که هنوز در اسرار آن غوطه ورم.

مرد بزرگ رفت. در شبی که ماه توی کاسه آب افتاد و من به دلم افتاد که کسی از نزدیکان روحم از خویشاوندان روحم دارد می پرد از دنیا رفت. از بدنش رفت.

من هم به دنبال ایچینگ رفتم.  لازمه اش آموختن  زبان چینی و یا تسلط بر زبان فرانسه بود .یک سال بعد ترجمه اش را  به زبان انگلیسی در کوله پشتی یک دوست فیلیپینی در درکه یافتم. وقتی کوله اش را باز کرد تا عینک آفتابی اش را بردارد کتاب را دیدم نماد سیاه و سفید رویش نماد نرینگی و مادینگی / شب و روز / نماد تکامل  را  خوب می شناختم. جیغ کشیدم : ایچینگ ؟؟!!! به زبان انگلیسی؟؟؟!! و او آن کتاب را به من هدیه کرد که البته تا زمانی که ترجمه فارسی اش دو سال پیش آمد توانستم کمی راه و رسمش را یاد بگیرم.  

طلب یاری از خرد بزرگ.  از مرد آئینی . و مرد بزرگ با خرد آئینی چندهزارساله اش پاسخ می دهد.

 رمزی و استعاری پاسخ می دهد. مثلا اگر مادر شوهرت با اصرار از تو بخواهد برایش ایچینگ کنی و تو هم با صمیم قلب این کار را برایش انجام دهی او از استعارات و رمزها سر در نخواهد آورد . مگر اینکه دوره های عمومی علوم باطنی را تا حدی گذرانده باشد.

برای مثال در ساده ترین شکلش می گوید  :

مرد بزرگ می گوید برو  . ممکن است آب تا کمر شما بالا بیاید اما سرانجام آنسوی رودخانه کلبه ای به راه است.

این یعنی تو این مسیر برو جلو یه جاهایی دهنت سرویس میشه اما  بالاخره اونی میشه که می خواهی.

یا مثلا میگه: به سپاهیان فرمان ایست بده . آتشی در عقب شما روشن شده است اگر سقف بریزد دوست شما نگهبان آن نخواهد بود. همراه را تغییر بده و یا همراهی را متوقف کن. چشم مار مراقب شماست شما به چشم مار نگاه نینداز نگاهت به بالا باشد و دونده گی ات کم است. خرد بزرگ می خواهد دونده باشی . ممارست در ساعات صبح.

این میگه فعلا صبر کن. یه حرکاتی تو جاهایی که تو خبر نداری داره میشه . شریکی که انتخاب کردی خوب نیست. یه جایی جات می زاره یا می زاره تو کاست. صبر کن . شریکتو عوض کن و تو این کار باید تمرین کنی .  دشمن و یا رقبا و حسودان منتظر زمین خوردنت هستند اما اهمیت نده مشکل کار اون دوست یا شریکته اونو بپا . بیشتر باید توانمند بشی. میگه بعد از اینکه خوب تمرین کردی و توانمند شدی توکل کن و بی کله بدو و حرکت کن.

چوبهای بو مادران را با هزار سختی و مشکل از یک دشت کندم . با مقابله و چالش با اطرافیان که

-         این چوبها را برای چه می خواهی ؟ -  به چه دردت می خورد ؟-  همه امان را اسیر کردی..-  اینجا مار دارد سوسمار دارد ....-

البته هنوز نمی توانم با چوب بومادران ایچینگ کنم. خیلی تمرکز و حوصله می خواهد که هیچ شهر نشین امروزی آن را ندارد. شاید سالها بعد وقتی در بهشت خودم که در حال ساخت و تدارکش هستیم دور از شهر و زمزمه های صنعتی عود سوزاندم و  با چوبهای بو مادران ایچینگ کردم. 

با 

چوبهای بومادران

ایچینگ 

کردم.

/ 7 نظر / 43 بازدید
سمیرا کرمی

الهااااااااااااااااااااااام تساعد نه تصاعدmy dear darling

فاطمه

عزیزکم!وقتی شب از حوصله ی بالکن سر می رفت/تو به کدام ستاره وعده ی چشم هایت را می دادی؟/ما پُریم از بوسه های نصفه نیمه/نوازش های نیمه کاره/و خالی از هیجان یک عشقبازی تمام و کمال... عزیزترینم!وقتی در دور افتاده ترین نقطه ی اتاق/جیرجیرکت/به سکوت های تاریک و طولانی فکر می کرد/تو به کدام گوشواره /وعده ی صدایم را می دادی؟"* * از وبلاگ دوست خوبم صدیقه حسینیhttp://ghazalgije68.blogfa.com

فاطمه

«مهم آن است که در قلبت تصمیم بگیری شخص دیگری را با تمام وجود بپذیری و وقتی این کار را بکنی، اولین و آخرین بار خواهد بود...چه قدر عجیب است که فرد مورد علاقه ات را پیدا کنی و فرد مورد علاقه ات پیدایت کند. معجزه است. یک معجزه آسمانی.» «دیدن دختر صد درصد دلخواه در یک صبح زیبای ماه آوریل»/هاروکی موراکامی

ف

پاسخ الهام خانم گل گلاب: بله الهام جان. شعرهاي آنجا از خودم است. فرصتي دست بدهد كار جديد هم مي‌گذارم زود برمي‌گردم نوشته ات درباره ايچينگ را ميخوانم. خيلي كنجكاوم. بوس

مجید حیدری

اکثر حرکات دورانی دست و پا در ورزشهای رزمی شرقی بر پایه ایچینگ است. چیز زیادی ازش بلد نیستم ولی دوست دارم یاد بگیرم.

ن ب

الهام درد دارم از این دنیای که همه چیش سگیه همه چیش الهام اگه دوس داشتی بیا وبلاگم

ف

ايچينگ... كاش من هم بلد بودم و جاي گربه پشمالوي چشم سفيد يا يك نوشته بدخط روي ديوار توي خواب، يه پيرمرد چيني عاقل خيلي شيك و شاعرانه بهم مي‌گفت كجاي كارم و چه طور پيش برم... يادته قرار بود ايچينگ كني برام؟