راز چشمهای ما قسمت سوم

 

1.

این مطالب دنباله دار این شکلی قسمت اول و قسمت دوم و قسمت سوم رو اصلا دوست ندارم چون خیلی آدم رو محدود می کنن.

مثلا این روزها هزار بار اومدم نشستم و تو صفحه ام تایپ کردم و پاک کردم تایپ کردم و پاک کردم ولی این قسمت سومش منو کشت..

از بس که وسواس دارم از عهده مطلب بر بیام. که چیزی رو جا نگذارم. که چیزی رو کج ننویسم...

در ثانی خب خبلی دلم می خواست راجع به چیزهایی که  این روزها با دارچین روی ظروف فرنی وشله زرد نوشتم و گذاشتم سر سفره افطار بنویسم.

خیلی دلم می خواست در مورد دریافتهای عجیب و متفاوتم در خصوص شب قدر بنویسم.

خیلی دلم می خواست راجع به پنجره آشپزخونه که رو به غروب و صدای اذان باز میشه و دعاهای مشترکمون بنویسم.

 راجع به سفره و میز افطار همسایه بغلی که تو حیاط بساط می کنند و حیاطشون حوض داره و درخت داره و یه سماور گوشه حیاط قل قل می کنه و بچه ها بازی می کنند و تازشم از بالا به زحمت دیدم  اونها هم با دارچین روی ظرف فرنی شون چی چیا که ننوشته بودند.....

2.

نوشتن قسمت سوم راز چشمهای ما یکمی سخته. چون مستلزم ارائه توضیحاتی در خصوص موارد ذیله :

1- ساختمان فوق العاده ظریف چشمهای ما

2- نظریات بازتاب و انعکاس نور

3- شناخت فیزیک و خواص نور

4- شناخت انواع عدسی و مکانیزم عملکرد عدسی

از دوستان علاقمند دعوت می کنم با کلیک بر روی هر یک از عناوین بالا اطلاعات مورد نیاز اولیه برای در درک مطلب حاضر را کسب نمایند.

 

3.

و اما

در نوشته پیشین گفتم به زعم نگارنده نرده ها اگر فقط و فقط عدسی چشمهای ما به جای اینکه محدب باشد مقعر می بود یعنی فقط کمی لبه ها ی عدسی بسیار کوچک چشم ما ضخیم تر و وسط عدسی چشم ما نازک تر می بود آن وقت بسیاری از مواردی که اکنون برایمان راز و علوم خفیه محسوب می گردد را با چشم می دیدیم.

 

ویژگی عدسی مقعر

عدسی از دو سطح کروی تشکیل شده است. بنابراین هر سطحی که قسمتی از آن یک کره کامل است، دارای یک مرکز خواهد بود. حال اگر بوسیله خطی مراکز این دو سطح کروی را به یکدیگر وصل کنیم، خط حاصل را محور اصلی می‌گویند. نقطه میانی عدسی را که روی محور اصلی قرار دارد، مرکز نوری عدسی می‌نامند. اگر پرتوی را به مرکز نوری عدسی بتابانیم، این پرتو بدون انحراف از عدسی خارج می‌شود.


کانون عدسی مقعر

اگر یک دسته پرتو را موازی با محور اصلی بر سطح آن بتابانیم، پرتوها بعد از شکست در عدسی و عبور از آن طوری از هم دور می‌شوند که امتداد آنها از یک نقطه روی محور اصلی بگذرند. یعنی این پرتوها بعد از عبور از عدسی از هم فاصله می‌گیرند. حال اگر امتداد این پرتوها را رسم کنیم، در یک نقطه روی محور اصلی همدیگر را قطع می‌کنند. این نقطه را کانون عدسی می‌گویند. با توجه به اینکه می‌توان دسته پرتوهای نور از طرف (راست یا چپ) بر سطح آن تابانید ، لذا عدسی دارای دو کانون است. فاصله کانون از مرکز نوری را فاصله کانونی می‌گویند. هر گاه پرتو نور طوری به یک عدسی مقعر بتابد که بعد از برخورد به عدسی ، امتداد آن را از کانون بگذرد، پرتو شکست آن موازی محور اصلی خواهد بود. فاصله کانونی عدسی مقعر چون منفی در نظر گرفته می‌شود، لذا عدسی مقعر را عدسی منفی نیز می‌گویند.

 
تصویر در عدسی های مقعر

فرض کنید شئی بصورت عمودی با ارتفاع y که از ارتفاع عدسی بیشتر نیست، برروی محور اصلی قرار دارد. از انتهای این شی دو پرتو ، یکی به صورت موازی با محور اصلی و دیگری به مرکز نوری عدسی رسم می‌کنیم. می‌دانیم که هرگاه پرتوی به مرکز نوری عدسی بتابد، بدون انحراف در همان جهت اولیه خود از آن خارج می‌شود. اما پرتوی که به صورت موازی به سطح عدسی می‌تابد، در طرف دیگر واگرا می‌گردد. اگر امتداد این پرتو را رسم کنیم، در طرف شی ، پرتو اول را که به مرکز نوری رسم شده است، در یک نقطه قطع می‌کند. حال اگر از این نقطه خطی عمود بر محور اصلی رسم کنیم، خط حاصل تصویر شی خواهد بود.

ویژگی تصاویر در عدسی مقعر

  1. از آنجا که تصویر از امتداد پرتوهای شکست حاصل شده است، لذا تصویر را مجازی می‌گویند. بنابراین تصویر در عدسی مقعر ، مجازی است. به بیان دیگر ، اگر شی را با AB و تصویر آن را با ´A´B نشان دهیم، با قرار گرفتن چشم در مسیر پرتوهای شکست ، شی AB در محل ´A´B به نظر می‌رسد.
  2. جسم در هر فاصله‌ای از عدسی که قرار داده شود، اندازه تصویر کوچکتر از عدسی خواهد بود.
  3. تصویر شی در عدسی مقعر مستقیم است و در فاصله‌ای کمتر از فاصله کانونی دیده می‌شود. به بیان دیگر می‌توان گفت که تصویر شی وارونه نمی‌شود.

عدسی محدب:

 

عدسی مقعر :

 

 

4.

جان کلام:

 

ما با عدسیهای محدبمان با همین یک عدس بسیار کوچک در چشمهایمان از ابتدای تولد داریم همه چیز و همه جهانمان را وارونه می بینیم.

آنچه افلاطون مثل و عالم مثل می گفت آنچه عالمان دین روی دیگر زندگی دنیوی یعنی اخرت می گویند همین است.

با تعویض عدسی تصاویر انکار ناپذیری از آخرت را پیش چشمهایمان خواهیم دید. البته که این امر تنها با تعویض عدسی حادث نمی شود فضای پشت چشم و شبکیه امان هم برای دریافت تصاویر ابدی و بی منتها و بینهایت هم باید اماده شود.

شاید آنقدر به محدودیت شبکیه و عدسی امان خو کرده ایم که نمی توانیم دیدن شی تصویر شده در بی نهایت را تصور کنیم.

5.

بگذریم. از عهده مطلب بر نمیام.

می دونید

 زبان تنگ است عبارت تنگ است.

6.

گاهی وقتی با چهره مرگ مواجه می شم. آدمی که چشماش سفید شده - یعنی سیاهی چشمش رفته پشت سرش.

با خودم میگم دستگاه چشمش برگشته به فضای پشت چشمهاش. عدسی تغییر کرده داره با دستگاه جدیدی آثار بینهایت اعمال و گفتار خودش رو می بینه. زده به آخرت.

داره می بینه کلماتش درخت شدند ریشه در زمین شاخه ها در هوا... اعمالش مثل دومینو در زندگی ها تاثیر گذاشتند و دارند بر می گردند به سمت خودش.

 

بگذریم زبان تنگ است. عبارت تنگ است.

زبان ما هم محدوده مثل همون عدسیه است. همه این تنگی رو وقتی با عمق جان درک کردم که گاز گوگرد منو گرفت و سرم خورد به تیزی سکوی اون حمام در رینه و شکافت.

رفتم به یه جایی.  بین آب و آفتاب . موسیقی شنیدم که نتونستم و نمی تونم بگم چی بود.

نتونستم و نمی تونم که بگم.

 

7.

از همه مخاطبان گلم معذرت می خوام.

هر وقت اومدم یه همچین تجربه ها و دریافتهایی رو به قصد انتقال بنویسم پشیمون شدم چون به هیچ وجه

نتونستم و نمی تونم.

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
مجید حیدری

شد همون داستان من. من کی ام؟ اینجا کجاست؟ همین قدر که فهمیدی برو حالشو ببر. فرنی بخور , شله زرد بخور ,خونه مردم رو دید نزن! بعدش ورزش هوازی کن کالری بسوزون , فرنی و شله زرد چاق کننده هستند.با عدسی محدب چشمات هرچی زیبایی دور و برته تماشا کن. بعدش دوباره آروم نمی گیری. می دونم دیگه می افتی دنبال اکتوپلاسم و موجودات اینارگانیک و... . پایدار باشی.

امیر

اگه ادراکات: بی کران می شد

فاطمه خداکرمی

سلام عزیزم خوبی ؟ الهام به اندازه ی فاصله پرتوها تا عدسی بعد از شکستشونفدلم برات یه ذره شده حتا برای نوشته هات....وقتی اومدم اینجا و پستهای قبلیتو خوندم یه هو جا خوردم ...راستش منم چند روزی کتاب جهان هولوگرافیک رو گذاشتم تو کیفم دارم هرروز یه کم میخونم .... یادمه یه بار درمورد کارما و انعکاس رفتار ما تو کاینات با کسی حرف میزدم این کتاب بهم معرفی کرده بود.... یه چیزی بگم......؟ الهام برای اولین بار از فضای شعر و شاعری بشدت احساس خستگی کردم دلم خواست کاش فیزیک میخوندم ...دلم خواست کاش یه منطق پیچیده میخوندم یا......چشمان تو با همین عدسی ش پر از رازه ..... راستی کشف نکردی راز دلتنگی آدما تو چیه .....