چقدر زود دیر می شود...

 

 

١.

نیچه نظر جالبی در مورد ساعت ٣ داره , نیچه میگه ساعت ٣ برای شروع بعضی کارها بسیار زود و برای شروع بعضی کارها بسیار دیره و من چنین حسی رو در مورد ٣٠ سالگی آدما دارم.

اون موقع ها که این جمله نیچه رو خوندم برام قدری عجیب اومد و  راستش نفهمیدمش اما حالا که دو سه سال دیگه ٣٠ ساله میشم به شدت دارم بهش فکر می کنم.

ساعت ٣ یه جورایی میانه یک روزه. از طرفی از صبح زود خیلی گذشته و از طرفی خب تا شب خیلی مونده.

٣٠ سالگی هم همین طور. از طرفی مرحله نوجوونی و  شور جوانی خیره سر گذشته و از طرفی خب آدم هنوز جوونه و در میانه راه.

حس عجیبیه حس در میانه راه بودن. از طرفی برای انتخاب مسیر جدید دیره و از طرفی مجبور نیستی مسیری که می دونی اشتباهه رو ادامه بدی.

٣٠ سالگی برای خیلی کارها دیره دیره و برای شروع خیلی کارها زمان مناسبیه.

درگیری جالبیه که این روزها دارم نه؟

دلم می خواد این دو سه سال باقی مونده رو به سمت مسیر دلخواهم که مدتهاست داشتم ازش دور می شدم با سرعت تمام بدوم بدوم بدوم...

دلم خیلی چیزها می خواد که اصلا دلم نمی خواد اینجا بنویسمشون و چشمهای غریبه بیاد بخوندشون و بگه اوهوک !  چه چیزایی می خواد دلش !

٢.

بالاخره بارون زد به شهر. شهری که مدتها بود دوستش نداشتم. اما با این صورت خیس و سردش حس رستاخیزی بهم دست داد. بازگشت به دامنت. دامنه های خیس و ترت. شهر من.

 

٣.

بهت فکر می کنم. خیلی وقتها. موقع گیره زدن به رختهای خیس. موقع برق انداختن و ردیف کردن قاشقها. موقع خورد کردن هویجها.

موقعی که دستمو بریدم.

هیچ معلوم هست کجایی؟

/ 13 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

همیشه برای هر کاری دیره! قبول کن!

تصوير خيال

الان كه كمتر از يك سال مونده برسم به 30 تنها حسي كه دارم اينكه كه دلم نمي خواد باورش كنم دوست ندارم كسي ازم بپرسه چند سالته دلم مي خواد حالا كه پرم از احساسهاي تازه و آرامش فراموش كنم 30 سالم داره مي شه اما مگه بقيه ميذارن انقدر كه هر چي من ميگم مي گن ديگه ديره

علی بهاری

این چس ناله ها برای چیه برا پر کردن دل وبلاگت!!

نسیبه

سلام عزیزم[گل] فکر میکنم هیچ فردی به اندازه ی امام علی سن تغییر بالا نگرفته:60 سالگی!! اینجوری آدم امیدوارتر میشه. . .

فاطمه

الی جان دیدی ؟منم ئ29 تا 365 تایی رو رد کردم .... یه جورایی خاصی ادم حس میکنه بزرگ شده .... یه جور که دیگه فایده نداره شنایسنامه ت رو قایم کنی .... دلم برا نوشته هات تنگ شده بود میای بازم دلمون برا هم تنگ بشه

phoenix

30سالگي اوني نيست كه شما فكر مي كنين وقتي 40 سالتون شدآرزو مي كنين كه 30 سالتون باشه خاطرات خيلي از آدما رو تو سنين پيري خوندم خيلياشون آرزو مي كردن كه برگردن به 30 سالگي من از 30 رد شدم همين اواخر،بايد بگم كه بعد از 30 ديگه گذر زمان معنا و حساسيت قبليشو از دست ميده منم مثل شماها بودم حتي نگران تر از شما ولي الان ديگه نه جون گچو رو دارم

مجید حیدری

هی عوضی ‘ مردک‘ با تو ام علی بهاری.این چیزایی که از ذهنت تراوش میکنه بی گمان حرفهایی ست که در خانواده شما دهان به دهان میچرخه.زشته ‘ نگو ‘ هرکی ببینه میگه مادرش به این چیز دیگه یاد نداده.

رویاوکیلی

خیلی ماهی

مجید حیدری

سلام به روی ماه هر دوی شما. من همیشه مشتری پر و پا قرص وبلاگتم. تقریبا هر روز یه سری میزنم.

سعید کریمی

سلام حاجی شما را هشدار می دهم و نیچه و دیگران را که در سی چیزی نیست که در قبل و بعدش هم چیزی نیست!‌ مو و ریش و خط ِ‌ ریش ِ سپیدم را گواه می آرم که چیزی نیست , پس دستتات را بپایید و حتی بیشتر! وقت خوش.