تف به این راهنمایی ها م...

بعضی وقتها که به بچه ها تو استودیو سر می زدیم یه خانم رو می دیدیم حدودا  65 یا 70 ساله  با کودک درونی سرحال و شاد که وادارش می کرد کفشهای کتونی قرمز رنگ یا جوراب ساق کوتاه اسپرت صورتی و تیریپهای این شکلی بزنه. روی موهای زبر و کم پشتش هم از این تلهای گل منگوله دار و گل سرها که دختر بچه ها می زنن می زد. خلاصه شنگول بود برای خودش و از همه مهمتر اینکه خوش خوشانه  هفته ای سه روز و خیلی جدی و مصمم میومد استودیو پیش بچه ها سلفژ و آواز کار می کرد.

 توی چند باری که در حال تمرین دیدمش سعی می کرد ترانه های گوگوش رو مثلا مثل خود گوگوش بخونه.

می رفت تو اون اتاقه تو استودیو( که دیوارش اگوستیک بود و یه دیوارش شیشه ای بود و یادم رفته اسمش چیه) و چشماشو می بست و شروع می کرد به خوندن ....

اینجا بود که بچه ها و از جمله استاد محترمش ،جناب آقای الف ریسه می رفت از خنده. قرمز می شد و سرشو پشت کامپیوتر یا کتاب نتی که دستش بود قائم می کرد و  بالاخره بازحمت کنترل خودشو به دست می آورد و سرشو می آورد بالا و صداشو صاف می کرد و می گفت:

-         عالی بود خانم فلانی ! معلومه که تو منزل خیلی تمرین کردین. و....

بعدش که خانومه طفلکی با کلی تشکر و ذوق می رفت اینها همون سه  تا موجود باحال که (یه روزگار خوشی سه تاشون تو یه استودیو با هم کار می کردن و الان شدن 3 تا استودیوی بی حال) شروع می کردن صدا و رفتارهای این خانومو تقلید کردن.... و کرکر خندیدن.

یکی لباشو جمع می کرد صدای لرزون و خش دارشو تقلید می کرد یکی ادای دستاشو موقع خوندن در می اورد یکی می گفت که طفلکی شوهر پیرش از دست تمرینهای این تو خونه و حمام چی می کشه و قس علی هذا....

راستش خانومه و روحیه اش برام خیلی جالب بود کلی هم تو دلم تحسینش می کردم،

تا اینکه یه روز که از رفتار اون سه تا یکمی دلگیر شدم و یکمی نق زدم سرشون

 الف تحلیل جالبی کرد:

گفت ببین! این یه تعامله مثبت و خداپسندانه است. ما برای گذران زندگی و مخارج استودیو پول می خواهیم. اون به ما مقدار قابل توجهی پول می ده و ما بهش حس خوبی می دیم. حس پیشرفت حس خوشحالی درونی حس حرکت !

دقاقا این جمله رو گفت  و با رگهای برآمده گردن گفت "تو با باقی ماجرا چه کار داری الان گیرت چیه؟"

راست می گفت.

چند روز پیش هم یکی گیر یه ماجرایی تقریبا این شکلی بود همین تحلیل رو براش کردم براش مفید افتاد. می گفت من با یه دختره خیلی رابطه خوبی داشتیم... اما همین که خواستم صادق باشم و بهش گفتم من نمی خوام باهات ازدواج کنم از من آزرده خاطر شد و رفت.

بهش گفتم ببین!  تعامل مثبت و خداپسندانه کن اون الان از یه رابطه  رفتار و جملات ستایشگر پرستش گونه و این شکلی می خواد

- بی تو هرگز و بیا تا آخر عمر با هم باشیم و نبینمت می میرم و...

 با رضایت اون و پروازش روی ابرها  تو هم به چیزهایی که می خواهی می رسی. بعدش کم کم خواستی رابطه رو کات کن. فقط حواست باشه تو مدت تعامل چیزهایی که اون می خواد رو بهش بدی ( حس خوب خوشحالی و ... ) .

تازه اخرشم درست عین الف گفتم

تو با باقی ماجرا چه کار داری الان گیرت چیه تو؟

ای تف به این راهنمای هام ... تف به این زندگی.

/ 8 نظر / 27 بازدید

همه ما آدما نیاز داریم شاد باشیم و واقعیت همیشه شیرین نیست! قشنگیش اینه الان خوشحال باشیم من و بی افم وقتی به واقعیت ها فکر کردیم رابطمون کات شد خیلی زجرآور بود! الان باز با همیم دل آزرده تر شدیم! اما تصمیم گرفتیم به واقعیت فکر نکنیم! تا باهم باشیم راستی تو خوبی

فرزانه

همه ما آدما نیاز داریم شاد باشیم و واقعیت همیشه شیرین نیست! قشنگیش اینه الان خوشحال باشیم من و بی افم وقتی به واقعیت ها فکر کردیم رابطمون کات شد خیلی زجرآور بود! الان باز با همیم دل آزرده تر شدیم! اما تصمیم گرفتیم به واقعیت فکر نکنیم! تا باهم باشیم راستی تو خوبی

فاطمه

این مساله بر میگرده به همون تفاوت حقیقت و واقعیت واقعیت تلخ نیس اما تعریفش قشنگ و باب میل نیس مثل اینکه بگیم تعریفت رو از دریا بگو اگه بگی دریا یعنی آرامش دریا یعنی آبی آرام دریا یعنی یه ساحل شنی لذت بخش " تعریف تو یه تعریف حقیقیه اما اگه بگی دریا یعنی یه زمین گود که توش براثر تغییرات جوَی پر از آب شده این یعنی تعریف واقعی..... زندگی ما هم همینه ما چون همیشه تو زندگی مون اینده ای ایده ال رو حقیقت ماجرا میدونیم قبل از اومدن فردا ها سرخوشیم اما واقعیت چیز دیگه ایه .... الهام مطلبت به دل نشست واقعا. راستی دامادم چه طوره؟ بزرگ شده ؟ الهییییییییییی [لبخند]

مجید حیدری

چقدر تف میکنی[نیشخند] من به رابطه برنده - برنده اعتقاد دارم. مسخره کردن دیگران هم خوب نیست.

ali ahmadi

سلام......خوبی؟خیلی خندیدم از این خاطره ممنون ....راستی چن تا نکته 1-البته من یادم نمیاد بهش خندیده باشم....شاید از حرکات دوستان خندیده باشم....شاید بشه این رو هم یه جور همراهی در نظر گرفت 2-ما دو تا استودیو شدیم...کماکان اون یکی باحال 3-با همه این حرفا دوست داریم.......

یگانه سعادتی فرد

دائما و شب و روز تمام لحظاتمان را کار می کنیم تا بخوریم… نه اینکه می خوریم تا زندگی کنیم…. ما کوچکترین لحظه تامل در خویش را نداریم و این لحظه ها هر روز بیشتر از ما گرفته می شود دکتر شریعتی

تصویرخیال

قشنگم فکر کنم این دو تا موضوع یکم باهم فرق داره من خودم به شخصه می رم کلاس آموزشی که حس کنم هستم یادگیریم عالیه با استعدادم در صورتیکه می دونم تو همه ی موارد درست نیست اما دوست دارم استادم ازم تعریف کنه اینزدحسه خوب به من مده احساس رضایت می کنم از خودم از زندگیم و در واقع پول می دم تا این حرفها روبشنوم البته نه تو همه ی موارد اما در مورد ازدواج و عشق و ای حرفها مساله فرق می کنه کاملا