حلالم کنید.

 

به حق جاهای نرفته دارم می رم  کراچی . پاکستان. به بچه ها گفتم حلالم کنند. اگر هزار تکه شدیم به هزار تکه گی دنیا و زندگی و جهان جهانی شده ببخشند.

یاد پدربزرگ خدابیامرزم افتادم سال 2007 وقتی بی نظیر بوتو کشته شد ما با هم مسافرت بودیم. تو راه اصفهان بودیم. پدربزرگم یه رادیو قدیمی داشت قطع جیبی بود اما نه جیبهای معمولی. جیب شرک مثلا اگه جیب داشت. یه آنتن دراز داشت رادیوش. هرگز این رادیو رو توی خونه نمی گذاشت توی  هرسفر همراهش بود . اعتمادی هم به رادیوی ماشین و رادیویهای متفرقه نداشت.

توی ماشین رادیو رو چسبونده بود به گوشش و  آنتن درازو از پنجره داده بود بیرون. چشمهاشو جمع کرده بود و با دقت اخبار دنیا رو دنبال می کرد.

بعدش یک دفعه گفت : بابا جو  بابا جو " الهام بوتو" رو کشتن !

ما گفتیم الهام بوتو؟ گفت بی نظیر باباجو بی نظیر الهام بوتو !

و بعدش بارها همین اشتباه رو تکرار کرد. همش اشتباهی می گفت الهام بوتو.

خدا بخیر کنه.

البته ترسی ندارم.  دیشب داشتم با یکی از خانمهایی که مثل من تو کنفرانس شرکت می کنه چت می کردم.

یه خانم 62 ساله قزاقی.

هی از هتل می پرسید از امنیت کراچی از نحوه  رفتن به هتل از فرودگاه.

خسته بودم ساعت 7 شب بود اداره بودم. گفتم می دونی چیه من از مرگ نمی ترسم

اصلا استقبال می کنم ازش.

گفت نه  این چه حرفیه زندگی و لایف ارزشمندترین چیزیه که به ما آدما داده شده و از این حرفها.

گفتم بله برای شما ارزشمنده. قدرشو بدونید. من الان اداره ام. چشمهام داره در میاد. می رم خونه فقط می خوابم حتی نور یک لامپ کم مصرف هم چشمهامو اذیت می کنه.

و این چند ماهه روال زندگی منه. گفت ازدواج کردی؟

گفتم آره .

گفت بچه داری

گفتم نه

گفت چرا بچه دار نمیشی بهش فکر کن.

گفتم باورت میشه وقت بچه دار شدن ندارم؟

گفتم باورت میشه دلم تنگ شده با همسرم حرف بزنم؟ فقط حرف بزنم؟

پرسید چند سالته . تعجب کرد.گفت تا الان فکر می کردم دارم با یکی بزرگتر از خودم حرف میزدم گفت من 62 سالمه... خیلی از تو شارژ ترم.. گفت بیا اینجا یکم زندگی کردن بهت یاد بدم...

قرار گذاشتم برای فوریه. اوایل فوریه 2012.

اگر واقعا ازش یه چیزهایی یاد بگیرم طبق چرت و پرتهای نوسترداموس فقط تا دسامبر 2012 وقت دارم برای زندگی کردن

میشه یه چیز حدودای 10 ماه

اگر واقعا یاد بگیرم و واقعا زندگی کنم 10 ماه هم بدک نیست برای یه زندگی واقعی.

نه؟

البته فعلا دارم میرم کراچی.

حلالم کنید.

/ 9 نظر / 24 بازدید
ایمان آرزه

سلام و درود ... وب خوبی دارید ، لذت بردم و براتون آرزوی موفقیت می کنم... خیلی خیلی خوشحال میشم که به وب من هم سری بزنید و مکتوب نظر بدید... سپاس...

فاطمه خداکرمی

هی الهااااااامی بیخبر کوجاااااا میریییییییییییییییییییی[متفکر]

مجید حیدری

مطمئن باش پاکستان پل مدیریت , میدان کاج , نیروهای مخلص و گمنام و ... از اینها نداره.امنیت جانی زیاد هم پایین نیست.

کاکتوس

خوش بگذره ، سلام برسون به سپاه صحابه ، یه قایقم با خودت ببر شاید یه سیل میلی شد اونجا یا حق

تصوير خيال

دلم تنگ شده برات گلم

نسیبه

سلام هر جای جدیدی ارزش یک بار رفتن داره. وقتی میریم یعنی برامون یه چیزی اونجا هست که باید بریم سراغش! سفر خوبی رو برات آرزو میکنم گلم[گل][ماچ]

علی احمدی ویلکیج

برو دست علی به همرات.....حق پشت وپناهت....مولی جلودارت....بی بی فاطمه دعاگوت....... ولی با اینهمه میدونم سپاه صحابه این حرفا حالش نیس

مینا

سلام دو بار شماره گذاشتم گفتی گم کردی.میدونی عجیبی؟کجاهایی؟چه خبرااااااا

رویا وکیلی

هرجا که میری هرجا که هستی خدا به همرات