چیز

 

١.

برف می پاشد

روی زخمهای من

از بس

که با تو سفید بود.

٢.

قطعا چیزی از چیزهای تو بوده ام

که گذاشته ای

و رفته ای

و بودن در گذاشته های کسی

حس چیز بودنیست

که آدم را چروک می کند.

٣.

بسته از چشمهای تو

با لبت که روی خاک

خنده کشیده

نمائی دور

آنقدر دور

که روی تمام نیمکت های جهان دراز بکشم

از نبودنت

که حسی ترین  مصدر است زیر پوست دنیا

وقتی که ابر می شود و باران در  نمی گیرد

مرا میان بازوانت داشته باش

جایی که جهان مردد است

۴.

و شهر بی تو مباد

که جهان بی تو خالی گنگی است.

 

و شعر نذری

ماهی تابه  سطل 

فکر کنم این مال شماست

که رویش نوشته اید

نام خودتان را

نام همسرتان را

نام بچه اتان

چه بود؟

بادی؟ یا باد  یا بابونه اگر درست ...

- هل ندهید

زیاد است به همه می رسد

همه

اینجا بایستید 

 پشت 

 سر

 هم

  در

 یک

صف

روی ظرفهایتان می ریزم

روی ضعف هایتان

اگر اندازه نباشید مرا

مثل حوصله سر می روم

مثل صبر می ریزم

مثل لب ریز می شوم ریز 

طوری که بگوئید - چه دور ! - چه ریز !

دور ریز ندارم

تبرکم

و هر دانه ام توی دلهای شما تسبیح می گوید

یا سبوح و یا قدوس ای عز و ای اجل ای عز وجل و جل و جلاله

هل ندهید به همه اتان می رسم

 کاسه  چقدر زیاد

سطل  چقدر عمیق ظرف چقدر بزرگ

در ندارد ظرف شما؟

این مال شماست که نام خودتان

که نامه های خودتان

هل ندهید

تبرکم.

می رسم.

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا وکیلی

شعر اولت " چیز" ... یکی ازبهترین شعرهایی ست که شنیده ام مثل اون " آهی بشوم که باله ندارد برای کشیدن " دوستش دارم بی نظیری بهترین بهترین من

رویا وکیلی

[گل] هر بار میخونم لذت می برم نمی دونم اولین بار بیشتر کیف کردم یا در هر تکرار مثل چای داغ و شکلاته تو زمستون نه . مثل هیچ چیز نیست اما مثل همه ی چیزای خوبه خیلی خوبه

تصوير خيال

به خدا من هيچ وقت نمي رم تو صف و هل هم نمي دم قشنگم سفري بودي اما حالا ديگه سفري نيستي من همسفر خوبي مي شما، قول مي دم

رویا وکیلی

قطعا چیزی از چیزهای تو بوده ام که گذاشته ای و رفته ای

علی احمدى

مرا میان بازوانت داشته باش جایی که جهان مردد است بابا شاعر..... این تیکه شو دوس داشتم....این تیکه رو ور میدارم می برم خونمون

phoenix

مانده از شب هاي دورا دور بر رديف خامش يخچال ظرفي از نذري تكيه اندرو شفته ي سردي بره اي خفته در دردي پركشيده از فضاي مطبخ رنگ و روي طبخ خاكينه همسرم بسته عهدي با من تا زوال نذري، طباخي نه!

همیشه

قطعا چیزی از چیزهای تو بوده ام که گذاشته ای و رفته ای و بودن در گذاشته های کسی حس چیز بودنیست که آدم را چروک می کند. آفرین !! بالیدنی نیست ... دوست من ! هرچند بر ساخته هایی که بر شمردی از خود خودم هستند اما به چیزی جز زیبایی آدمی زاده گان افتخار نمی کنم .

نفیسه

سلام دختره چطوری با مرام از حال من نپرس که داغونم خیلی دلتنگتم