کلا به...

پراگ

١٩٠۶

هتل ستاره آبی

مالر تو یه اتاق پر از سر و صدا نشسته و دور و برش پر از کاغذه هی می نویسه هی خط می زنه هی می نویسه هی خط می زنه.

دو روز مونده به اجرای سمفونی هفتم .

مالر خیلی جدی است. خیلی جدی.

می نویسه - خط می زنه- می نویسه- خط می زنه

****

١٩٠۶

یعنی تقریبا ٨٠ سال مونده نطفه من بسته بشه.

در نیستن مطلق.

چه می دونم شایدم طبق نظریه تناسخ  اون موقع یک زن ماهیگیر بودم در زلاند نو و موقعی که مالر داشت فکر می کرد اگر در موومان دوم به جای ابوا کلارینت بزنن کل کار خراب میشه من داشتم یک تور ماهیگیری پاره رو ترمیم می کردم و همون لحظه دستمو بریدم:

- اه لعنتی یه تیکه پارچه بده دستمو ببندم... حالا فردا چطوری با این دست تور رو بکشم بالا. اه لعنت به زندگی.

****

خیلی روزها هست که خیلی فکر می کنم. طوری که اول بالای جمجمه ام درد می گیره و بعد پشت سرم گز گز می کنه.

جالبش اینجاست که اینقدر جدی به به چیز جدی فکر نمی کنم اتفاقا به نا جدی ترین چیزها فکر می کنم.

به اینکه چرا جدا چرا واقعا چرا مردم اینقدر جدی هستند؟

چرا حالا که جهان به شدت از جدیت خارج شده و به سمت شوخی و مزاح می ره مردم اینقدر جدی هستند؟

دین ها و مذاهب از حالت سختی و جدیت خودشون خارج شدند. بودایی ها برای فان و افزایش اطلاعاتشون به راحتی تو مناسک مسیحی ها شرکت می کنند مسلمونها کتابها و آئین های مذاهب دیگه رو می خونند و توش تامل می کنند. کلا فرهنگها و خرده فرهنگها تبدیل به به یک چیز فانتزی و شیک و توریست سرگرم کن شده.

نسبیت بر افکار و گفتار و رفتار حاکم شده . به راحتی و به سیالی یک مایع مثل آب همه چیز در همه چیز فرو می ره. جا به جا می شه....

اون وقت اینهمه جدیت مردم واقعا برای چیه؟

من عااااااااااشق پادشاه سوئدم که با اون کلاههای مسخره ای که سر می کنه جهان رو مثل یه توپ کوچولو به سخره می گیره.

****

صبح ساعت ٧ به بعد میدانهای انقلاب و آزادی و ولیعصر و صادقیه و... اگر به مردم نگاه کنید ...

خیل عظیم مردم اخمالو و جدی دارند تند تند راه می رند بدون نگاه به اطراف به هیچ چیز توجهی نمی کنند فقط تند تند می رن.

و عصر خیل عظیم مردم اخمالو و جدی دارن تند تند بر می گردند فقط بر می گردند.

فکر می کنید تو اداره کار مهمی انجام دادند؟

با سلام به اطلاع می رساند- به استحضار می رساند- خواهشمند است- موجب امتنان است- از اینکه همکاری می کنید پیشاپیش متشکرم.

و از این چرت و پرتها. به هر زبانی فارسی- انگلیسی- فرانسه- چه می دونم استانبولی.

هر روز تکراری

- رفت به سمت اداره- مغاذه- دانشگاه و ... -

 یک سری کارهای رباتیک و خالی از معنی

و هر روز

برگشت از اداره- مغاذه- دانشگاه و....

 

که چی بشه؟

سر برج پول قسط خونه پنجاه متریمونو بدیم. پول گاز- برق- آب-تلفن

 

بعد از ٣٠ سال همین شکلی

بازنشستگی

ای آب باریکه ای  میاد و هستیم شکر خدا....

بعدشم تلپی

می افتیم می میریم.

***

پس آب و آفتاب و درخت و میوه ها و زنها و بچه ها و رنگها و عطرها و جشنها و موسیقی ها و رقصها و تئاترها و دشت ها و رودها و اقیانوسها و ......

چی میشه؟

***

جدا لایف مردم  لایف کوتاه و ارزشمند مردم از جمله خودم داره به فاک می ره. هر روز و هر روز هر روز

مگه فردا چی میشه تو می دونی...

***

همه ادمای جدی برام مسخره اند. از اون اسرائیلی بزدل و ترسو که تا فلسطینیه از جاش تکون می خوره می بندش به گلوله تا اون مدیری که سر کارمندش داد می زنه تا اون هنرمندی که خیلی جدی خیلی جدی می نویسه و خط می زنه.

 

میلان کوندرا تو کتاب جاودانگی میگه جدا اگر تیم 150 نفره ای از خبرگان موسیقی دان جمع می شدند و سمفونی مالر رو قبل و بعد از انجام اون اصلاحات می شنیدند متوجه هیچ تغییری نمی شدند.

 

***

-شنیدی چی گفت؟

کی؟

- این دختره پتیاره الان اومد رد شد گفت عطر کیه بوی گلاب می ده

خب بگه مگه چیه؟

( سرخ شده پلکهایش دارد می پرد ضربان قلبش رفته بالا بریده بریده صحبت می کند)

- منظورش من بودم دیگه. ... خانم ! چنان حالی ازش بگیرم. یعنی تو نشنیدی؟

- نه حواسم به اون مرغ مینا بود. گوش کن. همیشه بعد از بارون اینطوری می خونه.

***

جدی نگیرید. امروز حالم خوب نیست.

کلا جدی نگیرید.

ببخشیدا خیلی ببخشیدا به قول محسن نامجو

کلا به تخمم.

 

/ 6 نظر / 23 بازدید
تصويرخيال

من منظورتو نفهمیدم تو حرفت ایهام بود حواله دادی به تخم نامجو يا مال خودت (آخه نداري كه)

مجید حیدری

ای خاک بر سرمن[خجالت].چی شده؟ تشتک ات پریده.با لهجه لری نوشتی.می خوام یه راز بهت بگم. من برای جدی نگرفتن خیلی چیزا از هانیه(دخمل خودم) تقلید می کنم . انقذه خووه.خیلی حال میده. هانیه هم تقریبا مثل نامجو فکر می کنه.

امیر

سلام.راستی اون ور یه جور دیگس. مثلن اگه فیلم " اشعه سبز " اریک رومر رو ببینی و یا اصلن کل کارای اریک رومر - که فیلماش تو تعطیلات می گذره این روزمرگی هاشون بدتر و بغرنج تره . هر چند اون ور ملت و دولت به فکر رفاه هم هستن ..

Amirghazipour

Kasi qarar nist teror she etefaqan jalase khubi bod ama enteqadam kardim dar eyn hal ke be mehman jalase emkane manovram dadim elham jan