نقطه های قاف..

 

- ببخشید خانم می تونم بپرسم دنبال چی می گردید؟

-بله می تونید.

- ممم خب پرسیدم دیگه  - دنبال چی می گردید؟

- دنبال نقطه های این .

اینجا خط صافی که مثل یه تیکه نخ تو دستم ولو شده بود نشونش دادم.

- نقطه؟

این چی هست که نقطه داشته باشه؟

کلمه است.

- چند حرفیه؟

نمی دونم.

- میشه ببینمش؟

بله حتما

اینجا اون خط صاف که مثل یه تیکه نخ روی دستم ولو شده بود رو گذاشتم کف دستش

- اوووففف... ووووییی... برش دار برش دار... سوختم... واااییی

اینجا برش داشتم.

-این چی بود دیگه ؟ چرا دست تو رو  نمی سوزونه ؟

نمی دونم.

- اوومممم باید یه کلمه سه حرفی باشه . با این حرارتی که داره. باید عشق باشه.  حالا نقطه هاشم گیر بیاری چطور می خوای کرشمه ع و اون دایره قافشو در بیاری ؟

......

کرشمه ع رو در آوردم براش.

تو پیاده رو دراز خیابونایی مثل ولیعصر . توی  کافی شاپ. رستوران. رودخونه. خونه.

یک سالی هم هر دو تو دایره قافش بودیم. سرگردون. حیرون. پر پر.

از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون هنوز نقطه هاشو پیدا نکردیم.

 اون گفت شاید به جای نقطه سه تا نکته داره؟ یا سه تا سوراخ ؟ یا سه تا دایره سیاه؟

......

از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون  دیروز خداحافظی کردیم از هم. خسته شدیم از گشتن.  گشتن دنبال چیزایی که نه می دونیم نقطه است نه می دونیم نکته است چه می دونم دایره است بعضی ها هم که اخیرا میگن چاله است.

موقعی که با هم دست دادیم برای خداحافظی دستش سوخت.  اومدم بگم حالا فهمیدی چرا اون روز دست من نسوخت ؟

اما نگفتم. به رفتنش نگاه کردم.

 دور شد

دور

دور

.

از دور  یه نقطه بود. هزار تا نکته داشت. به جاش  هم یه چاله مونده بود. 

رفتم تو چاله نگاه کردم.  همین که سه تا نقطه چاله رو برداشتم چاله پر شد. حاله ای از نور دورم رو گرفت.

من بودم و سه تا نقطه تو دستم که می درخشید.

هر چی داد زدم برگرد !  برگرد! نقطه ها اینجان ... تو دستای من.

بر نگشت.

نگاه کردم دیدم خطه دوباره صاف شده. یه نخ ولو روی دستم.

یکی دیگه اومد پرسید

- خانم دنبال چی می گردید؟

معلومه دیگه هم این خط صاف رو دارم هم نقطه هاشو دنبال یه چیزی ام که باهاش کرشمه ع رو در بیارم.

- بزار ببینم ؟ آآآ .. اوممم. نه نمیشه . دیگه نمیشه.

 ووااا... چرا نمیشه؟  آخه چرا؟

- بزار راحت بهت بگم الان دیگه برق چشمات رفته. لپات آوریزون شده. هزار تا چین و چروک تو صورتته. یه نگاهی بکن.

صدات هم که خط خطی شده. چاق هم که شدی. پای راه رفتن تو خیابونای دراز هم که نداری. عین پنگوئن راه می ری. سن خر سیف الله رم که داری...

بده بده  به من  اون نقطه هاتو. بریزشون اینجا.

- ریختم کف دستش.

و دور شدم. دور. دور.

هر چی هم گفت برگرد.

برنگشتم.

برنمی گردم.

از خدا که پنهون نیست. از شما چه ....

/ 5 نظر / 23 بازدید
تصوير خيال

دروغ مي گه، نه دير، نه لزوماً بايد نفر دومي باشه

مجید حیدری

عشق شما را چون خوشه هاي گندم دسته مي كند ‏ آنگاه شما را به خرمن كوب از پرده خوشه بيرون مي آورد. ‏ و سپس به غربال باد دانه را از كاه مي رهاند، ‏ و به گردش آسياب مي سپارد تا آرد سپيد از آن بيرون آيد. ‏ سپس شما را خمير مي كند تا نرم و انعطاف پذير شويد ، ‏ و بعد از آن شما را بر آتش مقدس مي نهد تا براي ضيافت خداوند نان مقدس شويد. ‏ عشق با شما چنين رفتارها مي كند تا به اسرار قلب خود معرفت يابيد ‏. جبران خلیل جبران چرا همه از آتش برای نماد و سمبل عشق استفاده می کنند؟ مثلا: آتش عشق است کاندر نی فتاد ... یا عشق آمد و آتش به همه عالم زد. چرا همه میگن پدر عشق بسوزه؟!!!!

سمیرا کرمی

الهام......من یکی که همیشه صفحه تو خوندم و با نوشته هاتو زندگی کردم با هات می گم خوشبختی یعنی اینکه تو کلمه سه حرفی تو تکوندی تا دوباره سر همش کنی ...تو خوشبختی الهام

ن ب

سلام دختر عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد........... دوست دارم الهام ولی انقد دور شدی که صداتم نمی شناسم چه برسه به چشات کجایی من که از عشق مستم و سرخوش تو هم میدونم هستی حالش و ببر

Payam Amiri

Salam Darde bi eshghi darde zamoonast , Zendegi eshghe baghish bahoonast . Rozegare gharibist Elham jan