منتظر ولیت باید باشیم؟

1.

هایدگر میگه :" زبان خانه وجود است" . من حال می کنم با تفسیر این شکلی جهان که اونچه ما می تونیم بفهمیمش و تعریفش کنیم و در  تعریف ما از هست ما بگنچه اون چیزی است که در زبان ما هست. و در زبان ما قابل فهم و تعریفه.

و البته یه جاهایی که دلم می خواد فراتر از زبانم برم کانه آن حیوان خوش علف در گل می مونم که کاش زبانم کمی گل و گشاد تر بود تا من مثلا فلان موضوع رو بهتر می فهمیدم.

تازگیها ( همین دیروز) تو همین  محیط مجازی با کسی  از اقوام چت کردم که ایمان من رو به چالش گرفته بود. از این رو که برخی معانی بلند دینی کتاب با عظمت قرآن رو نمی تونست در زبان محدود بشری خودش تعریف کنه.

یه تلاش احمقانه بشری برای فهم و کند و کاو تو یه معنی بزرگ.

من خوب می فهمیدم منابع حرفاش چیه و کجاست . با خوندن دو تا کتاب احمد کسروی و علی دشتی چنان بهم ریخته بود که مثل یه بچه پر هیجان از یافته های سطحیش می گفت و در آخر نتیجه گرفت که من کم آوردم.

منم اذعان کردم که کم آوردم.

چرا که زبان تنگ است عبارت تنگ است ... برای بحث در مورد خالق هست. توسط دو موجود هستمند (به قول هایدگر دو تا هستومند) زبان و عبارت خیلی محدود و تنگ است. اصلا اگر زبان خانه وجود باشه ما تا قد و اندازه همین زبان می تونیم اون موجود متعالی و کل موجودات متعالی رو بفهمیم.

فهم به معنی تسلط بر معنی آن هست. آن ممکن.

انگاری که دو تا جارو برقی یا دو تا ربات (با کارکردی شبیه مثلا ماشین لباسشویی) بخوان راجع به مدیر عامل و هیات رئیسه و مهندسان طراح خط تولید شرکت ال جی یا سامسونگ حرف بزنن.

 معلومه خب کم میارن.

اصلا همین مثالی که زدم هم کلی کم داره.

بی خیال

حالم اصلا خوب نیست. پنجره چت رو بستم زدم بیرون. انگاری قلبمو بغل کرده بودم. انگاری به چیزی تو قلبم تعرض شده بود. گریه داشتم .

به قول فروغ

شاید نام آن پرنده غمگین که از قلبها گریخته.... ایمان است.

 

2.

جهانم را

گوشه ای لای  روسری ام

گره می زنم

می زنم بیرون

از تو از خانه

 زمزمه  آواره می شود

آوار می شود

این آوای من  است

جان من و جان جهانم

آیا قالیچه حقیقت دارد

آیا می شود بیرون زد از این هست بی سلیقه

که نمی دانم که را هست

که تورا که اینهمه نیست

آیا جان من بی تویی شده ؟ سیاه و لجن آلود و  ماربازار

آیا تو در جهان غایبی/

یا غیبتت زیاد شده منتظر ولیت باید باشیم؟

اصلا ضمیر تو را بر می دارم

 گوشه روسری ام

گره می زنم

می زنم بیرون

بی تویی هرزگی خوبی است

بیشتر به جهان می چسبد

/به جهان چسبه از آنم که جهان چسبه به توست/

جان من و جان جهان

این آوا را جهان توست که آواره شده آوار شده است؟

یا منتظر ولیت باید باشیم؟

 

/ 2 نظر / 23 بازدید
مجید حیدری

اگر احیانا اون طرف داماد یکی از اقوام مشترک باشه , خدا منو ببخشه که اون کتابها رو من بهش دادم. اگر نه که هیچ. باید منتظر ولیش باشیم.مگه کار دیگه ای هم میشه کرد؟ ای که گفتی از غمت دردم مداوا می کنی من که مردم تا به کی امروز و فردا می کنی یا بکش یا چاره ای, ای دردمندان را دوا تا به کی جان دادن ما را تماشا می کنی؟

ف

چه نيايش پست مدرن چسبنده اي. گمانم آن "تو" از اين داشته‌اش كه تويي و اين چيزايي كه مي‌نويسي خيلي فرحناك بشود