راز چشمهای ما قسمت دوم

آنچه گذشت.....

از کشف شکل چهارم ماده " اکتو پلاسم" و رسیدن پای این ماده حتی زیر میکروسکوپهای آزمایشگاه نوشتم و اینکه روح و موجودات اینارگانیک جهانهای موازی جهت ارتباط با جهان ما از این ماده استفاده می کنند و اینکه این ماده چطور توسط دوربینهای عکاسی ثبت می شه و گاهی با چشم دیده میشه و...

 

نکته :

 گاهی اوقات ذهن من خیلی شلوغ می شود. می گویم خیلی یعنی خیلی. ممکن است طی یک هفته در مورد موضوع مورد تحقیقم فقط خوانده باشم و فقط خوانده باشم.

نشسته- ذراز کشیده- یه وری- اون وری- هر وری- در تاکسی- مترو- اتوبوس- فقط خوانده باشم و فقط خوانده باشم.

خب معلوم است با انبوه دیتا و اطلاعات محض آدم ذهنش فقط شلوغ می شود. بعد یک دفعه مطالعه را رها می کنم.

می زنم به روز مرگی.

خیره شدن به جاده موقع رانندگی- خیره شدن به گلهای قالی موقع حرف زدن با تلفن- سوهان کشیدن کج و کوله ی ناخنها - سرخ کردن بادمجانها بصورت طلایی

این وسط یک دفعه فرایند مرموزی شروع به فعالیت می کند.

تکه تکه پاذل ها  از گفته های علمای دین- آیات قرآن- دانشمندان علوم فیزیک و زیست شناسی- دانشمندان علوم خفیه و  ... حتی خوابی که دختر همسایه پنج سال پیش از مادر فوت شده اش دیده بود و خلاصه همه را جمع می کنم و به تصویر واحدی می رسم.

می خواهم بگویم  خیلی دریافته ها و اطلاعات همه جوره همه و همه دست به دست هم می دهد تا چیزی را دریابم.

یا فکر کنم که دریافته ام.

بنابراین خیلی سخت است قبول کنید برایم خیلی سخت است که آنها را در وبلاگ برایتان مو به مو توضیح دهم.

اما سعی می کنم این کار را تا انجا که بضاعت قلم و فضای اینترنت اجازه می دهد انجام دهم.

 

1.

اینها که می نویسم آمیختن تجربیات و شهود شخصی و مطالعاتم هست و لزوما به تائید نهادی- موسسه ای- ویا  کسی نرسیده و البته صدق یا کذب این مطالب در طول تاریخ زندگی بشر هرگز منوط به تائید کسی یا نهادی نیست و نبوده است.

هر کس می تواند با توجه به بنیادها و داشته هایش با من وارد بحث و جدل شود که اتفاقا چقدر خوب می شود.

بنابر این عرصه فراخ و منم که جسور !

 

2.

من اینجا نشسته ام. مطالعاتی داشته ام. چیزهایی شنیده ام. چیزهایی دیده ام. تصمیم می گیرم که فکر کنم.

فرایندی شروع می شود. سلولهای مغز نرونها اتصالات و ... جریان ناشناخته ای شروع می شود. مبادلات میان رشته ای میان سلولی - سیناپس به سیناپس...

اینها قابل توضیح است اما به راستی ماهیت اینکه من خودآگاهانه دارم فکر می کنم دارم در می یابم و دریافته متفاوت من از آویی که همزمان با همین داده ها دارد فکر می کند چیست؟

اینجا یک شکاف عظیم وجود دارد. مغز و ذهن.

مغز بخش فیزیکی – و ذهن بخش فرامادی –فیزیکی  قضیه است. آنچه توضیح دادنی نیست. دانشمندان زیادی خودشان را کشته اند تا توضیحش بدهند.

مسئله تمایز ذهن و مغز مسئله کهنه ایست که دانشمندان علوم زیست شناسی- فلاسفه- جامعه شناسان- فیزیکدادنان مدتها با آن دست وپنجه نرم کرده اند و به اندازه موهای سر من راجع به آن نظر داده اند.

می گوئید نه؟ بروید یکی از دانشکده های روان شناسی یا زیست شناسی دانشگاههای تهران در کتابخانه در قسمت جستجو بزنید " ذهن و مغز"

به تعداد موهای سرتان به شما منبع و کتاب و مقاله و پایان نامه معرفی می کند.

دکتر راجر کریسپ استاد دانشگاه آکسفورد و فیلسوف اخلاق معاصر در مورد تمایز مشخص میان رازها و مسائل در فلسفه و علوم انسانی و علوم اجتماعی گفته بود که پرسشهایی وجود دارند که ما می‌دانیم هرگز قادر به پاسخگویی به آنها نیستیم.

او گفته بود یکی از این رازها رابطه میان ذهن و مغز است. به عبارت دیگر  یکی از موضوعات به شدت رازآمیز رابطه میان حالتهای ذهنی و فیزیکی است.

 

آیا می توان به راحتی اذعان داشت "تو"لذت هاى تو، رنج هاى تو، خاطرات تو، اشتیاق هاى تو، درک تو از هویت شخصى و اراده آزاد"

 در حقیقت چیزى جز رفتار تجمعى گسترده از سلول هاى عصبى و مولکول هاى وابسته به آنها نیست ؟؟؟

دقیقا این جمله بالایی که نوشتم را فرانسیس کریک در سال ۱۹۹۴ درکتاب «فرضیه شگفت آور» (The Astonishing Hypothesis) نوشت.

 همکار همیشگی او کریستوف کوش، دانشمند علوم اعصاب از موسسه تکنولوژى کالیفرنیا و نویسنده کتاب  «در جست وجوى خودآگاهى» ، رویکرد عصب _ زیست شناختى (نوروبیولوژیک)  نیز همین رویکرد را دنبال می کند.

آنچه فرانسیس کریک ژنتیک دان و دانشمند علوم اعصاب «مسئله اصلى حل نشده زیست شناسى» مى نامد  این است که چگونه میلیاردها ماده شیمیایى در حال مبادله تجریباتى ذهنى مانند خودآگاهى، هوشیارى و آگاهى از اینکه دیگران خودآگاه و هشیارند - مى انجامد.

 

3.


کوش و کریک برنامه پژوهشى بسیار اختصاصى متمرکز بر دستگاه بینایى را در پیش گرفتند، تا دقیقاً درک کنند که چگونه فوتون هاى نور که به شبکیه برخورد مى کنند بدل به تجربیات بینایى کاملاً یکپارچه مى شوند.


براى مثال کوش و همکارانش، یک نورون منفرد را کشف کردند که تنها هنگامى فعال مى شود که فرد تصویر رئیس جمهور کلینتون را مى بیند. آیا اگر این نورون از بین برود، کلینتون از مغز محو مى شود؟ نه. زیرا بازنمود تصویرى کلینتون در سراسر نواحى متعددى از مغز به شیوه اى سلسله مراتبى یا درختى توزیع مى شود و نهایتاً به این نورون منفرد شعبه مى دهد. رمزبندى دیدارى هر چهره شامل گروه هاى متعددى از نورون ها مى شود _ یکى از آنها چهره را شناسایى مى کند، دیگرى حالت چهره را مى خواند، سومى حرکت آن را دنبال مى کند و غیره. این سلسله مراتبى بودن پردازش داده ها به مغز امکان مى دهد که اقتصادى کردن فعالیت نورونى را از طریق استفاده از علم ترکیبات (Combinatorics) مى دهد: «فرض کنید که پاسخ دو نورون مربوط به شناخت حلات چهره ، به صورت عدم فعالیت یا تحریک شدن شدید باشد، آنها مى توانند بین خودشان چهار حالت چهره را بازنمایى کنند . یک حالت به صورت عدم فعالیت هر دو نورون رمزبندى مى شود، دومى به صورت فعال بودن یکى و عدم فعالیت دیگرى و به همین صورت). ده نورون مى توانند ۲۱۰ حالت را رمزبندى کنند، که معادل یک هزار چهره مى شود.محاسبه شده است که کمتر از یکصد نورون براى تشخیص یک چهره، از میان هزار چهره به صورتى قاطع کفایت مى کند.

 با توجه به اینکه حدود ۱۰ هزار سلول عصبى در کمتر از یک میلى متر مربع از قشر مغز وجود دارد، توانایى بالقوه بازنمایى هر ناحیه قشر مغز بسیار زیاد است.از آنجایى که مغز حاوى حدود ۱۰۰ میلیارد سلول عصبى است، خودآگاهى به احتمال بسیار خاصیت نوظهور این اتصالات نورونى سلسله مراتبى و ترکیبى است. اینکه دقیقاً آنها چگونه Qualia را به وجود مى آورد هنوز معلوم نیست و باید در آینده توضیح داده شود، اما به نظر می رسد  که رویکرد علمى کوش، تنها رویکردى است که این مسئله سخت را حل خواهد کرد.

 

4.

در حال احتضار وزنش کردند ایکس وزنش بودو چند دقیقه پس از وفات وزنش کردند ایکس منهای 6 گرم وزنش بود.

در ازمایشات گسترده و موثقی مشخص شده است که وزن انسان پس از وفات چیزی در حدود 6 الی 10 گرم کم می شود.

یعنی وزن جان و روح ما ؟؟!!

 

آنچه همه خودآگاهی و شعور و احساس و هویت و منیت و همه وجود ما به آن بسته است؟

 

 

5.

 

از آنجا که وجه عمیق واقعیت موجود جهان ما امواج و ذرات متحرک لامکان ‏‎ و ‌فرکانسهای بی‌شماری است که در هر لحظه هرجا هستند، که هم موج‌اند و هم ‏‎ ذره‌، و تمام جهان ما، کهکشانهای ما و حتی فضاهای خالی ما را احاطه کرده‌اند،‌‏‎ این جهانی است که در آن سنگ وکوه و خاک و آب دارای شعورند و می‌توانند ‏‎ آگاهانه به امواج یا ذرات ساطع‌شده از ذهن ما پاسخ دهند‌. و از طرفی ‏آگاهی‏‎ انسانی نیز علاوه بر موج می‌تواند خاصیت ذره داشته باشد و طبق قانون لامکان ‏‎ ذرات زیراتمی‌، می‌تواند هر لحظه هرجا باشد. جنبش فراروانـی (‌کـه برگردان ‏‎ خو‌بی برای واژه ‏psychokinesis‏ نیست‌) ، یا متحرک ساختن اشیا از راه دور، که ‏‎ بخوبی در ایدة همبستگی ماهوی جا می‌گرد، همر‌اه با طوماری از اعمال و کردار ‏‎ فراطبیعی را می توان توجیه نمود.

جهان هولوگرافیک آن جـهانی است که هر قطعه کو‌چک و هر ذره آن قطعه‌، ‏‎ تمام ویژگی‌ها و اطلاعات کل را در بر دارد، یعنی تمامی محتوای کل در هر جزء ‏‎ نیز مستتر است‌. و این به‌واقع خصلت مغز ماست که ساختاری هولوگرافیک دارد، ‏و خاطره و درد و تجربه و برخی چیزهای دیگر را نه‌تنها در مغز که در هر ذرة ‏‎ کوچک آن نیز نگهداری می‌کند و نیز همین خصلت کلـی این جـان ماست کـه ‏‎ جهانی هولوگرافیک است‌.‏

 از کتاب جهان هولوگرافیک/ ترجمه داریوش مهرجویی

 

6.

در فیلم جنگ ستارگان‌، ماجرای سفرهای لوک اسکای ‌واکر زمانی آغاز می‌شود ‏‎که از روباتی به نام آرتو دیتو، اشعه‌ای نورانی فرا مــی‌تابد و تـصویر سـه‌بعدی ‏‎ مینیاتوری کوچک پرنسس لیا را روی زمین مجسم می‌سازد. لوک مسـحور و‏‎ شگـفت‌زده مجسمه نورانی و شبح‌گونه‌ای را می‌بیند که التماس‌کنان کسی را به نام ‏‎ اوبی‌-‌وان کنوبی‌ به کمک می‌طلبد. این تـصویر یک تـصویر هـولوگرام است‌، ‏‎یعنی تمثالی است سه‌بعدی که به وسـیله اشعه لیزر سـاخته شـده و جـادوی ‏‎ تکنولوژیک لازم جـهت سـاختن چـنین تـصویری واقـعا حـیرت‌آور است‌. ولی ‏‎ حیرت‌آورتر اینکه برخی دانشمندان بر این باورند که خود جهان نوعی هـولوگرام ‏‎غول‌پیکر است‌، یعنی توهمی است باشکوه، با همه جزئیاتش‌، ‌که ‌کم وبیش واقعی‌تر‏‎ یا ناواقعی‌تر از تصویر پرنسس لیا نیست که لوک را به جستجو و طلب وامی‌دارد. ‏

از منظری دیگر، شواهدی در کار است که نشان می‌دهد جهان ما و هرچه در‎ آن است – از دانه‌های برف تا درختان کاج تا شهاب‌های فروافتاده و الکترونهای ‏‎چرخان – همگی فقط تصاویر شبح‌وار، یا فرافکنش‌هایی از سطح واقعیتی است، چنان دور از واقعیت خاص ما، که تقریباً ورای مکان و زمان قرار می‌گیرد.‏ معماران اصلی این ایده حیرت‌آور دو تن از بـرجسـته‌ترین مـتفکران جـهان ‏‎هستند: اولی دیوید بوهم، فیزیکدان دانشگاه لندن و هوادار اینشـتین و یکــی از ‏مهمترین فیزیکدان‌های کوانتوم‌، و دیگر‌ی کارل پرییرام‌، مـتخصص فـیزیولوژی ‏‎ اعصاب، از دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب درسی فیزیولوژی اعصاب به نام ‏‎ زبان‌های مغز. جالب‌تر اینکه بوهم و پریبرام هر دو، مستقل و جدا از یکدیگر، به این ‏‎ نتایج رسیدند و هر دو نیـز در دو مسیر کاملا متفاوت کار می‌کردند. بوهم تـنها‏‎ سالها پس از نارضایتی نسبت به نابسندگی نظر‌یه‌های معمول در جهت تبیین همه‏‎ پدیده‌های موجود در فیزیک کوانتوم‌، و پرییرام نز به علت عدم توفیق نظریه‌های معمول جهـت تبیین پاره‌ای معماهای فیزیرلوژی اعصاب‌، به ماهیت هولوگرافیک ‏ جهان اعتقاد پیدا کرده بودند. با این حال‌، پس ازکسب این عقاید، بوهم و پریبرام ‏‎ به زودی دریافتند که الگوی هولوگرافیک جهان می‌تواند پاره‌ای رمز و رازهـای ‏‎ دیگر را نیز توضیح دهد، از جمله‌: ناتوانی آشکار هرگونه نظ‌ریه‌، قطع نظر از اینکه ‏‎ تا چه حد ادراک‌پذیر باشد، در توضیح و بررسی همه پدیده‌هایی که در طبیعت ‏‎ موجو‌دند؛ توانایی افرادی که تنـها با یک گوش می‌توانند منبعی را که صدا از آن ‏‎ ساطع شده بخوبی مشخص‌ کنند؛ و قابلیت مـا در تشـخیص چـهره ‌کسـی‌ که ‏‎سالهاست او را ندیده‌ایم، در حالی که بسیار تغییر کرده است‌.‏

 

از کتاب جهان هولوگرافیک/ ترجمه داریوش مهرجویی

 

7.

 

اگر مطالب بالا کمی گیج و خسته اتان کرده – اگر توانایی نصب این 6 پاذل را کنار هم ندارید بی خیال آنها شوید به این فکر کنید که من پس از شلوغیهای سالیان سال فکر و ذهنم به آن رسیده ام و دیوانه کننده است.

به خدای احد و واحد که دیوانه کننده است.

همان چیزی که باعث شده نام این مطلب را بگذارم – راز چشمهای ما.

می دانید به چه چیزی رسیده ام؟ دوست دارم در وبلاگ نرده ها که اینقدر دوستش دارم بنویسمش تا اگر اجل مهلت نداد یک جایی برای کسانی که جویندگان این راه هستند نشانه ای گذاشته باشم تا از این نقطه راه هیجان انگیز دیوانه شدندگی را ادامه دهند و دوباره کاری نشود.

-         اگر عدسی کوچک چشم ما به جای اینکه محدب باشد مقعر بود ...

 

آن وقت تمام چیزهایی که در 6 بند پیش نوشتم با همین چشمهای خودتان در کل کیهان در کل فضای جهان می دیدید و گیج نمی شدید.

 

در قسمت سوم راز چشمهای ما بطور مبسوط به این مطلب می پردازم تا بدانید  در قرآن عین حقیقت آمده است که آنگاه می بینید که چه بوده اید و چه می کردید....

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
مجید حیدری

به نظر من ذهن برآیند نیروها و انرژی های ساتع شده از مغزه. من زیاد به این چیزها فکر میکنم و در موردش مطالعه می کردم. نتونستم نتیجه گیری کنم.کم آوردم. خیلی ها معتقدند ذرات ریز تشکیل دهنده ما با یه فرکانسی در ارتعاشه و ذهن ما کنترل کننده این فرکانسه. حالا این فرآیند کارکردش به چه صورته ؟میزان سنجش درست یا غلط بودن کارکردش چیه؟ یا اصلا من کی ام؟ اینجا کجاست؟ منتظر بقیه اش می مونم.بنویس

حامد از بلوار سانست

شما لطف داريد دوست عزيز اين صداقت در نوشته هاي شما هم هست خوشحالم از آشنايي با شما اميدوارم اين آغاز يه دوستي قشنگ باشه

ف

[گل]

saeedkarimi

سلام و درود ِ خداوند بر حاجی! مولانا در همین راستا و شاید هم یه راستای دیگه! می فرماید: یک دم به باغم می کشی، یک دم به داغم می کشی پیش ِ چراغم می کشی ، تا وا کنی چشمان ِ من و در ادامه ای جان ِ پیش از جان ها، ای کان ِ پیش از کان ها ای آن ِ پیش از آن ها ، ای آن ِ من! ای آن ِ من ! وقت خوش.

دوست عزیز ظاهرا تو مطلب رو درست نفهمیدی و بعد با ذهن خلاق خودت درباره اش داستان ساختی.