یه یادداشت راستکی یه داستان الکی

 

1.

شالوده های ناشکستنی شعر -

یادداشتی از من در مورد نابه کاریهای اخیر شاعران در سایت آوانگاردها 

 

2.

زن کلید را چرخاند. در روی پاشنه چرخید و باز شد به هال. تابلویی که نقاش به سفارش زن از روی نقاشی برکات تابستان اثر  کین کید کشیده بود پیدا شد و گفت سلام. تابلو امروز می خندید. اصلا  این بارکه  نگاه زن به چرخ آسیاب آبی افتاد نقاش چرخش را خوب خوب درآورده بود.

زن کیفش را روی نزدیکترین راحتی جلوی در انداخت. روسری اش را در آورد و در آینه زیر چشمها... زیر گردن... بنا گوش ... بازوهایش را چک کرد . همه چیز خوب بود . آفتاب از لای پرده خودش را روی فرشها و صندلیها و گلدانها می ریخت. عجب روز خوبی بود.

زن پنجره ها را باز کرد خانه بوی هوای مانده می داد .  . "خانه خشک است" باید مایه حیات بزنم به محیط. جارو برقی را روشن کرد . به مبلها و فرشها شامپو فرش کشید. با آب پاش فضای گلها و گلدانها را مرطوب کرد . دستگاه مرطوب کننده هوا را روشن کرد.  حالا خانه تمیز و مرطوب شده بود . حضور آفتاب و آب . عجب روز خوبی بود.

زن به سمت آشپزخانه رفت. ظرفهای بلور و کریستالها و استکانها باید برق بزنند. دستکش و مایع سفید کننده....  زن برای عصرانه دمنوشی درست کرد . شیرینی ها را توی دیس چید و رویش سلفون کشید اینطور وسوسه کننده تر است.  اه خدای من موسیقی....

خدای من  پیراهن میدی آبی با تکه های ابر و آسمان و دریا ... خدای من یادم رفت ...عطر ...

مرد آمد . لبخند و نگاه آرام زن را گرفت و بوسه ای از عمق جان . پس از ماهها و سالها ... چه اتفاقی افتاده است ؟ زن عاقبت دست از لجبازیهایش برداشته بود و به جای ژیژک خواندن در خانه خشک و هوای مانده  با تی شرت و شلوار .... دست به چه زنانگی ها زده بود ... رسما و به یکباره زن شده بود.

به یکباره زنانه و نرم حضورش را با  تمیزی خانه و برق زدن ظروف و عطر غذا و.... به رخ خانه می کشید.

 چه اتفاقی افتاده بود؟

مرد اندیشید که عاقبت زن سر به راه شده است. عاقبت از رفتار خود متنبه شده است.

صدای جلز و ولز سرخ شدن استیک در ماهی تابه  با صدای سوپرانو ریزی آمیخته بود . زن برای شام سالاد درست می کرد و روی تخته قارچها و گوجه ها و گشنیز و جعفری را خورد می کرد و آواز می خواند..

زن آواز می خواند.... خدای من.. بعد از ماهها و سالها زن داشت آواز می خواند و چه قدر قشنگ در خانه می چرخید و می رقصید و می خواند و....

عجب روز خوبی بود.

مرد توی دلش بشکن میزد. با خود اندیشید خوب است این بی توجهی ها روی همه زنها جواب می دهد و آنها را  مطیع و سر به راه می کند. خوب رامش کردم... به به عجب روز خوبی.

زن  با چاقوی تیز قارچها را ورق ورق می کرد و به ساعات خوبی فکر می کرد که انگار روی زمین نبوده است به عطش و اشتیاق  مردی که هنوز آغوشش از فشار بازوانش دردناک و متاثر بود. هنوز رسانه های عصبی و حسی پوستش داشت پیامهای مور مور کننده ارسال می کرد. هنوز ملتهب لحظه های ناب زیسته اش بود.

  زن ظریف و زنانه و با لذت روی گشنیز و جعفری ها ضربه می زد و فکر می کرد که تمام زنها روزی که شارژشان تمام شود باید - باید – باید-   دنبال پریزی باشند که برق داشته باشد.

مثل باطری که با نیروی الکترونیک زنده است زن با عشق زنده است. با عشق.

و مگر نه اینست که عشق را با عطش و اشتیاق پیوندی کهنه است؟

چراغها را خاموش کرد . موهایش زنده تر و رهاتر از شبهای پیش بودند. سبک بود . تمام تنش سبک بود. حس پرواز داشت. با حس پرواز دراز کشید.  مرد در تاریکی گفت امروز خیلی خوب بودی دوست دارم هر روز همینطور باشی عزیزم !  زن توی دلش قهقهه زد... ریسه رفت...  با خودش اندیشید چقدر خوب که تمام روزهای یک زن عجیب خوب باشند . خوب خوب. 

/ 9 نظر / 10 بازدید
فاطمه.مامان مهتا

/ما پُریم از بوسه های نصفه نیمه/نوازش های نیمه کاره/و خالی از هیجان یک عشقبازی تمام و کمال.

سیاوش رضازاده

دوست من با سلام و احترام ، بروزم ، با مقاله ای در باره ی : " انقلاب مشروطیت ایران " . وبلاگ :" در انتظار بهار " .

مجید حیدری

مجلس زنونه ست. عزت زیاد [خجالت]

ف

زن‌هاي تو با اين قضيه خوب كنار آمده‌اند. زن‌هاي واقعي چطور؟ زن‌هاي تو اصلن چرا ازدواج مي‌كنند؟ هان؟!

ف

قربون تخمكا تون شون برم من! آخه اينطوري كه مي‌نويسي يه راه‌حل خوب توش نهفته داره، راه حلي كه عليرغم جذابيتش شك دارم واسه همه عملي باشه اونم واسه نسل من كه پليس درونشون لامصب مدام واق واق ميكنه و پاچه ميگيره و راه‌حل رو تو پاك‌كردن صورت مسئله ميبينن. شايدم زناي واقعي ديگه نميسوزن و نميسازن و با نداي زنانگيشون كنار اومدن... شايدم به عدد زن‌ها راه هست براي رستگار شدن. كي مي‌دونه؟

سعید صدرمحمدی

سلام الهام شعر خواندمت و کلی لذت بدم با افتخار به پیوندهام پیوستی راستی به روزم و پر از انتظار آمدنت ...

سعید صدرمحمدی

سلام شاعر خواندمت و کلی لذت بردم با افتخار به پیوندهام پیوستی راستی به روزم و پر از انتظار آمدنت ...

میم دال سابق

پیامهای ى مورمور کننده خنده‌ی گشادی بر لبم نشاند :) بعد از ملالت‌خوانی فروید، این پست عجیب چسبید الهام جانم. مرسی

مجید حیدری

قبول داری زنها بیشتر به مردا گیر میدن و ایراد میگیرن و... تا مردا به زنها ؟! هرچی کودک درون تو مردا زنده تره والد درون زنها قویتره