شیرین است.

 

1.

سر انباشته که باز شد قطره قطره عمودی شدی. با علم به اینکه تمام افقی ها رو به زوالند. زیرا در افقی هاست که دندان می پوسد و مو سپید می شود و پوست می خستد، می خوانی اش : چه کسی اجابت می کند و اضطراب را از رگها و صورتم پاک می کند؟ هزار بار می خوانی اش و معذرت می خواهی از حضرت عمود، از پایی که در کفشهای بزرگش کردی به «ورزیدن»، وقتی آنقدر ورزیده نبودی که گریه ات نگیرد.

کنده شدن درد دارد اما درست مثل فارغ شدن است و صبح روز بعد از گریه و دوش، به غایت شیرین است... به غایت شیرین است.

 

2.

پا کردن تو کفشهای خدا برای عشق ورزیدن یعنی ادای خدا رو در بیاری تو عشق بازی. لارج بشی کلی . ببخشی و حال کنی.

یعنی خودتو قاطی کنی تو هر آئینی که درش گم شدن هست.

گم شدن در گم شدن دین من است

نیستی در هست آئین من است

 

3.

وقتی به آئین تاریکی در میای و راز تاریکی رو در می یابی و می زنی به تاریکی تا شرفیاب درک حضور بشی.

خیلی عجیب نیست کسی که اسمش نور هست و جنسش از نوره رو در تاریکی درک کنی.

در تاریکی چهره ها بوسه ها حس ها و دریافت ها یه چیز دیگه است.

تاریکی جز لاینفک همه آئین هاست . همه آئین ها از اسلام و مسیحیت و بودا و ....

 

4.

هر سال روز عید مبعث هدیه ای می گرفتم و هدیه امسالم حکم دارو رو داره. حکم شفا.

موووووچکرم.

 

5.

خیلی خوب می دونم چیکار دارم می کنم.

 و بار دار یک شعر خوبم.

باروری شعر حس خوبیه.

 مور مور میشه آدم. مثل زمین لخت  زیر ضربات مورمورانه و اغواگر  بارون.

/ 3 نظر / 15 بازدید
محمد پورغلامی

سلام امروز من با لینک جلاد های عجیب همراهی کن جالب ولی زیبا نیست اگه دلشو نداری نبین http://mohammadporgholami.persianblog.ir

مجید حیدری

[دست]

رویا وکیلی

منتظر شعرتم خیلی