ظهور عشق و زیبایی

 

 

 

دوستی دارم که در امریکا پزشکی  عمومی خونده و حالا در کانادا مشغول خوندن تخصص هست.  این آقا بسیار آروم و به اصطلاح بچه مثبت بود و اصلا اهل لذت جویی و کامروایی و بهره مندی از امکاناتی که زندگی امریکا و کانادا در اختیارش می گذاشت نبود . فقط درس می خوند, خب چون اصلا اهل کلاب های شبانه و پارتی ها و دنس و شلوغ کاری و مهمونی و اینا نبود همه فکر می کردند بچه مذهبیه. اما اصلا جهان بینی دینی و مذهبی نداشت و به هیچ وجه به مبادی ماورالطبیعه اعتقادی نداشت.  با بچه مذهبی ها و بچه سالک ها هم معاندت نمی کرد بحث و جدل نمی کرد بر افروخته نمی شد که فحش بده و استدلال کنه و مسخره کنه که تو یه مذهبی متوهمی و متحجری و این حرفا . خب اعتقاد نداشت به همین سادگی.  یادمه وقتی پدرش فوت شده بود برای تسلی خاطر بهش گفتم – حالا دیگه پدرت برای اینکه بیاد پیشت ویزا و اینا نمی خواد. روحش می تونه هر لحظه کنارت باشه. خیلی ساده و آروم و متین گفت : دیگه از این حرفها نزن من اعتقادی به این چیزها ندارم.

چند روز پیش بعد از سالها دیدمش. قراری و ناهاری و گپی دوستانه با  یه دوست مشترک دیگه.  تعریف می کرد توی بیمارستانی که در آتلانتا کار میکنه  براش اتفاقهای عجیبی افتاده  که نگاه و زندگیش رو عوض کرده.  دیده بود که بعضی بیمارها با باور به مسیح و بعضی جریانهای عارفانه و کلا روشهای ماورای درمانی دیگه مداوا میشن . تعریف می کرد که اوایلش براش خیلی سخت بوده که باور کنه  بعد از شش ماه مداوا روی یک بیمار مثلا قطع نخاعی که با توضیحات  و مستندات پزشکی که سلولهای عصبی اش رو در اون منطقه از دست داده بوده و قابل ترمیم و تولید مجدد نبوده اون بیمار با روشهای فرادرمانی  کاملا درمان شده بوده و سلولهای عصبی نخاعش انگار مجددا خلق شده بودند!  یا مثلایک بیمار که رگهای قلبی اش کاملا مسدود شده بوده چطور با دعا و نیایش گروهی از دوستان مذهبی اش کاملا بهبود پیدا کرده بوده. و خیلی موارد دیگه که با زبان تخصصی خودش تعریف می کرد.

باید اون روز می دیدید که کامیار چطور با هیجان توضیحات علمی و پزشکی ارائه می کرد که فلان بیمارش که فلان بیماری لاعلاج رو داشته با برقراری  جریانی به اسم اتصال مداوا شده یعنی توسط دوستهاش براش اتصال گرفتن و اون خوب خوب شده.

چیزی که می خوام بگم فراتر از این جریانات جدید تو زندگی کامیاره.

 اون به محض باور به مبادی ماوراطبیعه و اینکه بالاخره یک چیزهایی هست که اون نمی تونه فیزیکی و مادی تبیینش کنه مواردی رو مشاهده کرده که تا به حال نمی دیده . مثلا با شوق و هیجان می گفت بعد از سالها زندگی روتین و هیچی ندیدن تازه متوجه بعضی زیباییها میشه که مات و مبهوتش می کنه .  مثلا می گفت من هفته پیش تو ایستگاه اتوبوس اتلانتا توی جنگل موازی با جاده یک دسته آهو دیدم با چند تا آهو بچه. و از نزدیک چشمهای بچه اهوها رو دیدم . مثلا با شوق تعریف می کرد که برای اولین بار متوجه زیبایی برف روی شاخه های کاج شده . ابرهای صورتی . آسمون نیلی و بنفش. و خیلی چیزهای دیگه.

این چیزها برای من تازگی نداشت. من از صبح که از خونه بیرون می زنم یا توی همون خونه بسیاری از این تصاویر و لحظات رو می بینم. گاهی ذرات طلایی آفتاب که افتاده روی پرده منو مدهوش می کنه و دقایق زیادی محو تماشای ذرات تفکیک شده طلایی افتاب میشم. اصلا به داشتن چهره متحیر و دهان نیمه باز معروفم (و مادرم به رادین تازگیها  یاد داده که ادای مامانتو در بیار و رادین دهانشو نیمه باز می کنه و متحیر به اطراف نگاه می کنه ... نامردا. )

بگذریم.  این از نظر علمی ثابت شده که موقع تماشا و تحسین ذهنی امر زیبا بدن هورمونی ترشح می کنه که اولا این هورمون از سطح اثر گذاری استرس کم می کنه و ثانیا احساس تالم و درد رو به شدت کاهش می ده و یکنوع خلسه و مستی میاره.

به نظر من خداوند میگه ما انسان رو در رنج آفریدیم  ولی چون خداست و رحمان هست چنین مکانیزمی برای بندگان مومنی که دنبال مشاهده آثار اون هستند گذاشته.

و اینطوری به جستجو گران و باورمندان پاداش می ده . جایزش چیه ؟  دیدنش ! آره دیدن روی ماه خداوند و مست شدن. مستی همینه ... چیزی که مولانا می گه الان از نظر علمی و پزشکی و شیمیایی در بدن عشاق قابل مشاهده است. جالب نبود ؟

فکر کن ایمان میاری بعد کلی چیزهای معرکه می بینی و بعد توی بدنت حس رقت و سیالیت داری. میری دکتر بهت میگه خانم این کیست شما 5 سانتیمتر شده آخه شما از درد نمردی تا الان؟ بعد تو با دهان نیمه باز میگی : درد؟!!!!

خلاصه ... ببین و حالشو ببر. نوش جونت . آسمون لایه لایه رنگی . ابرهای سمبلیک و زبان رمز دار ... نسیم های معطر و خاص. شکل هندسی برفها و آبها ...  انگشت اشارت درختها ... زمزمه سبحان الله برگها...  یا قدوس گلها ... معاشقه رود و خاک...  وای زبان پر رمز و راز آتیش ... حرفهای باد ... مادری کردن آب... اومممممممم

 به کامیار گفتم برات خیلی خوشحالم.  راستشو گفتم براش خوشحالم . شاید خودش هم این پست رو بخونه.

گفتم کادو و هدیه نگاه عابدانه داشتن به پدیده ها همینه که تو داری دریافت می کنی . هر وقت منظره بکر و نابی دیدی . زیبایی و امر زیبا رو درک کردی  زیر لب یا تو دلت بگو مرسی خدا. دمت گرم.( فعلا الحمدلله رب العالمین زودش بود بگم).

ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة و ما برح لله عزت الائه فی البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم .

خداوند  یاد خودش را - مایه روشنی دلها قرار داده است، به وسیله همین یاد او بودن است که گوش انسان سنگینی اش برطرف می شود، می شنود بعد از اینکه نمی شنید، می بیند بعد از آنکه نمی دید .

(و چیزهایی می بیند که قبلا نمی دید)  و تنقاد به بعد المعاندة  بعد می شود واقعا عبد، منقاد، خاضع در مقابل حق. 

»نهج البلاغه / خطبه 222)؛

 

خلاصه که ما از این خانواده هاشیم !

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یگانه

الهام. من درد مشترک ام .مرا فریاد کن.

مجید حیدری

هرکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند بله... ماهم یکی از اعضای همین خانواده هاشیم :)

باران بنفش

عزیزم سلام. راستش من با ای چینگ زندگی میکنم.ولی هنوز اون خطوط متغیر رو نمیفهمم. مهم 3 تو ضیح اولیه است. حکم وتوضیح و تفسیر. ظاهرا بقیشون در مورد افراد دیگه دخیل در فالند که خیلیب پیچیدست.چیزی بدونم بعدا میگم بهت.

فرهادکریمی

سلام خانم حیدری دعوتید به خوانش پنج شهر چاپ شده در مجله ی شهروند بی سی کانادا

زهرا طالعی

لذت می برم از خواندن آنچه می نگارید. شاد باشید و موفق

زهرا طالعی

لذت می برم از خواندن آنچه می نگارید. شاد باشید و موفق

گروه موسیقی پارسا

باسلام واحترام آلبوم تصویری موسیقی رقص چمنزار به تیراژ ده هزار نسخه تجدید چاپ گردید: به یقین دیدگاه ادب دوستان وهنرمندان به این آلبوم باعث قوت انرژی بیشتر در ادامه حرکت هنری ماست . منتظر نظر هنرمندانه ی تان هستیم/.[گل]

رحیم

سلام وب زیبایی داری واقعا خسته نباشی اهنگ جدید مطالب گذاشتم دوسداشتی سر بزن مرسی

کامیار

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند

RAZOR

خانم الهام عزیز ! نوشته ها و مطالبتون رو مرور کردم . به هیچگونه سیاستی چه بر مبنای قانون و چه نوع ایرانی علاقمند نیستم . مطالعات تخصصی من بیشتر مقوله های هستی ، خالق و انسان است. اینکه می نگارید یعنی دغدغه دارید . به امید فضایی جدید وارد وبلاگ شما شدم اما متوجه شدم ابزار دینی دارید و در این حوزه ، توجیهات خود را مدلل می سازید که سازگار با تفکر مستقل ، ناب ، بدون تعصب و آزاد است . آرزوی سلامتی و موفقیت