پسرم رادین، رادین پسرم

خیره به سقف بودم مشغول ذکر و استغاثه به درگاه حضرت آفریدگار به حضرت خالق و بارء  که دکترم  گفت هر وقت گفتم الله اکبر بدون بچت دنیا اومده....

گفت الله اکبر و بانگ شادی توی اتاق بلند شد پرستارها شروع کردند به سبک و سیاق خودشون ماشالله و لا حول ولا قوه الا بالله گفتن و به من نگاه کردند.

صورتم از اشک خیس شده بود .. گفتند التماس دعا. زیر لب گفتم خدایا نصیب همه آرزومندا کن. خانم دکتر گفت آ باریکلا بلند تر بلند تر دعا کن... بلند تر گفتم صدام می لرزید.

منتظر شنیدن صداش بودم. صدای بچم. و یک صدای خفیف گریه و بعد شدید ... شدید تر... سیلاب اشک بود و اوضاع ناباوری... این صدای بچمه؟ با زحمت پرسیدم : سالمه؟

بچه روگذاشته بودند توی وارمر و دورش جمع شده بودند یکی از موهاش می گفت یکی از چشمهای بازش یکی از وزنش ... باز پرسیدم بچم سالمه؟

گفتند سالم سالم. پاهاش روتوی وارمر بلند کرده بود. پاهاشو دیدم. داشتند به این حرکت بچه می خندیدند به کلی منو اشتیاق منو فراموش کرده بودند. گفتم بدین منم ببینمش دیگه !

و پسرم رو آوردند صورتش رو چسبوندند به صورتم. شیرین ترین لحظه دنیا بود. این موجود کوچولو در من خلق شده بود. این شاهکار مینیاتوری در من پرورش یافته بود. و صورتش رو صاحب صورتها نقاشی کرده بود. من مادر شده بودم.

یکشنبه  15 مرداد ماه ساعت 12 ظهر بود.

 

/ 15 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ن ب

وای خدای بزرگ من الهام جونم مبارک چقد دوس دارم پسر خوشگلت و ببینم عزیزم دوست دارم ایشالا همیشه سالم باشین و خندون

مجید حیدری

.... مبارک باشه. خدا برای پدر و مادرش نگهش داره . زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه . نامدار و قدم دار باشه . آقا رادین خیلی مخلصیم.خوش اومدی به دنیا .ان شاء الله بزرگ, برومند و خردمند بشی. خیلی خوشحالم که سالم به دنیا اومدی. مامانش , باباش چشمتون روشن.

اسماعیل

مبارک باشه.....خیلی مبارک

نسیبه

سلام قدمش مبارک باشه. مامان شدنت هم همینطور.[قلب]

نسیبه

راستی چرا همش اشکم در میاری؟؟؟!!! انقد که با احساس می نویسی[گریه]

آرزو

مامان دوست جون مباركه! تو شدي مادر ومن با همه پيري دخترم!!!!! ماچ گنده از روي لپ خودت و پسر خوشگلت[لبخند]

Roya vakili

salam azizam az samime ghalb tabrik migam va baraye har do toon arezooye salamti daram delam barat tange rooye maaheto miboosam [گل][گل][گل]

میم دال

عزیز دلم مبارکت باشه امیدوارم هزاران برابر دردی که تو تولدش کشیدی سرمست بودن و قد کشیدنش شی سر رادین کوچولوت سلامت، و دل تو شاد شاد مامان خوب خوب خوب ...

هیور

عر زیبای مادر اثر شهریار به ذهنم اومده امیدوارم تلخ نباشه اما ادمو به تفکر وا میداره که ادمها چقدر دارن از انسانیت فاصله می گیرن درود بر همه مادران دنیا و همچنین درود بر شما امیدوارم پسرت رادین در زیر سایه خدا و پدر و مادرش سلامت باشه ای وای مادرم آهسته باز از بغل پله ها گذشت در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه او مرده است و باز پرستار حال ماست در زندگیّ ما همه جا وول می خورد هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست در ختم خویش هم به سر کار خویش بود بیچاره مادرم *** هر روز می گذشت از این زیر پله ها آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما امروز هم گذشت در باز و بسته شد با پشت خم از این بغل کوچه می رود چادر نماز فلفلی انداخته به سر کفش چروک خورده و جوراب وصله دار او فکر بچه هاست هر جا شده هویج هم امروز می خرد بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها *** او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت اقوامش آمدند پی سر سلامتی یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند لطف شما زیاد اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت: این حرف ها برای تو مادر نمی شود. *** او پنج سال کرد پرستاری مریض در اشک