محرمیت

 

خونه مادرش نزدیک خونه ماست . وقتی میاد خونه مادرش یه چیزی تو دلم اینطوری اینطوری میشه. مثل ... مثل چی می تونم بگم؟ مثل پریدن چهار تا پروانه با هم از روی یک نقطه .. مثل انتشار یه چیزی ... اه. بی خیال. یه جور میشم دیگه. نمیشه توضیحش داد.

اس ام اس که اینجام.... یه جورایی رغبتم می گیره. ویرم می گیره که برم ببینمش.

اما خونه مادرش نمیشه کلیه ویرها رو درست حسابی به جایی رسوند.  نمیشه راحت بود . همه حرفها رو زد. یکی دو بار رفتم البته. رفتم خونه مادرش اما درست زمانی که داشتیم بالا می آوردیم روی هم ... مادرش در رو باز کرده بود و فرتی اومده بود توی اتاقش با یک سینی شربت , شیرینی , چه می دونم میوه.

و ما قورت داده بودیم. به یکباره چیزی که به زحمت تا ته گلو تا مفر ریزش و رهایی آورده بودیمش رو قورت داده بودیم.

-         شما خوبین ؟  ماشالله ...چقدر تغییر کردین... پا دردتون بهتر شده انشالله؟

بالا آوردن . شاید اسم خوبی نباشه . عریان شدن قشنگتره. باز کردن. باز کردن روح.

کم پیش میاد آدم با کسی چنان به محرمیت برسه که اینطوری جلوش عریان بشه. میگن همسر محرمه. محرم ؟! - محرم-  اما نه گاهی همسر آدمم محرم نیست.

گاهی بعضی چیزها رو به همسرت هم نمی تونی بگی. محرمیت رو نمیشه با صیغه به کسی تفویض کرد. که اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و بسم الله الرحمین الرحیم و لاب لاب لاب .... قل قل قل ... 

و اوکی شما دو نفر محرم شدید.

نخیر.

محرمیت چیز بزرگیه . نادره . قابل دسترسی نیست معمولا. اما زمانی که دو نفر فهمیدن محرم هم شدن شگفتا که چه عطیه ای ! آفرینا که چه گنجینه ای !

 می رن یه گوشه تو یه خلوت خوب ... کم کم و با حوصله عریان میشن. بعد زخماشونو نشون هم می دن . دست می زارن رو زخمای همدیگه و میگن آخی... عزیزم. وای چه عمیق ... اوففف چیزی نیست خوب میشه... نمی ترسن از چیزی,

 از انگشت تیز اتهام . از تیغ زهر آگین توهین و تحقیر . از شرارت شرارت شرارت....

منم میرم . دنبال اس ام اسش می رم . رفتنم هم دست خودم نیست. کفشی و لباسی و بقیه اش مهم نیست. واقعا مهم نیست.

پیش بقیه که میری باید دستبند و انگشتر برلیانت توی دستت باشه. نگن شوهرش بدبخته تا خر خره تو قسطه ... گوشواره آویز رنگ کفش یا حاشیه مانتو باشه نگن چه بی سلیقه چه شلیته پلیته !  سایه ملایم چشم با روسری یا طرحهاش ست باشه نگن طفلی رنگ به صورتش نبود !  طراحی ناخنت میزون باشه.

حتی قرار 5 شنبه پیش با مریم رو کنسل می کنی چون زمان ترمیم  و طراحی ناخنهاته.

اما پیش محرمت می دوی به سر . باقیش جدا مهم نیست.

می ریم یه گوشه ای . این اواخر پارک. پارک محل. می شینیم یه گوشه و حرف می زنیم.حرف می زنیم...

بچه ها تو کالسکه... جلوی ما مشغول بازی کردن باهم میشن. به هم نگاه می کنن و تشویق میشن که به به هاشونو تا ته ته بخورند و ما مجال حرف زدن داشته باشیم.

 اونقدر محرم بودیم که زمان بسته شدن نطفه ها رو با هم هماهنگ کردیم . گفتیم هر دوتامون روز تولدهامون نی نی ها رو بکاریم . البته یکمی پس و پیش شد اما به دلیل هماهنگی خوبی که داشتیم نی نی ها هر کدوم به فاصله 15 روز متولد شدند.

رادین من 15 مرداد و مهتای اون 1 شهریور متولد شدن.

حتی با شکم های برآمده با هم به کلاس بارداری می رفتیم.  و هر روز تغییرات رو با هم چک می کردیم...

بگذریم ...

می خواستم از محرمیت بنویسم . از روحهای بسته به سکوت و خویشتن داری که چطور موقع مواجه شدن با محرم خودشونو باز می کنن. می شکفن و بعد در پناه ابری که می باره به برکت حضور به برکت حضور دو تا محرم... دوش می گیرن . حمام روح در بخار محرمیت.

و حرف حرف حرف...

حرفها می برنت تا اونجا که چیزی زیر چشم بلغزه ناغافل روی گونه ها... بارون تندی بگیره و پشت لبها خیس شه و شوری اشک رو که چشیدی ببینی نی نی ها یکیشون به خواب رفته اون یکی متوجه هق هق اوضاع و وخامت شوری شده و داره نق می زنه به تنگی دنیایی که توش مامانا گریه کنن...

اه مامانا... مامانا

مامانا خسته ان خب. مامانا هم بغل می خوان. مامانا زخمن.  مامانا اینا رو که الان دارن به همدیگه می گن رو حتی به ماماناشونم نمیگن. به خودشونم نگفتن الان یک دفعه که بقچه دلشونو باز کردن زده بیرون و خودشونم غافلگیر کرده....

مامانا هم گاهی تو گریه دماقشونو با کف دستشون پاک می کنن و وسط گریه یک دفعه می خندن و باز یه چیزی تعریف می کنن و باز گریه می کنن و.....

مامانا هم کوچولو اند. مامانا هم گاهی ... گاهی

هر از گاهی.

مامانا. چهارشنبه 30 مرداد 1392.

 

 

 

/ 7 نظر / 21 بازدید
فاطمه.مامان مهتا

از اون بارونی حرف زدی که الان رو گونه هام فل خورد اومد پایین.... نمیدونم از ذوق این نوشته یا از دیدن کلمه "محرم" یا دیدن یه یاداشت که واسم نوشتی....نگاه کن(ای وای نمیتونی ببینی..)این یکی چشمم بارونی شد..الهام چی کاردی...چی نوشتی...اگه مهتا الان بیدار بشه ببینه مامانش بارونی شده چی بگم بهش...

فاطمه

بهش چی بگم ....بگم یه مامانم دیگه اومد برام یه چیزی نوشت که عین حرفای دل من بود منم ذوق کردم و گریه کردم ...بگم یه مامان دیگه دلش یه جوری شبیه دل من گرفته بود اومد به من گفت که محرممی و مرهمش شدم و گریه کردم ....بگم تو با نی نی اون کلی دوستین و منم با اون مامان مهربون کلی دوستم اما هی از هم دوریم و دور.... الهامم ..چقدر دلم وا شد ......انگار همون چند قطره بارون رو میخواست .حس همدلیت کلی شادم کرد.میگن همدردی یعنی بشینی و هی بگی منم دردم مثل توست اما همدلی یعنی همین نوشته که نوشتی .یعنی دل آدم رو بگیری دستت .دستت رو بدار ی رو قلبم و بگی میفهممت .همین.... اونوقت آدم تنها نیست دیگه

میم.دال

الهام جانم ... این قطره‌ها خیلی شورن...

phoenix

پوست تنم سبزه ولي قرمزه توي دل من ! ( افسردگي شديد)

مجید حیدری

اینجا رو خانوما از آقایون یک - هیچ جلو هستند. به نظر من هنوز آقایون نتونستند راه عریان شدن و شکفتن و بارانی شدن و... یاد بگیرند. همه اتفاقا در درونشون میفته و تموم میشه یا هیچ وقت تموم نمیشه , همینطور تحمل میکنن به قولphoenix عزیز پوست تنمون سبزه ولی توی دلمون ؟! ای بابا این که شد هندونه [لبخند]

سایت ساز

با سلام، آیا می خواهید دارای سایت مستقل و حرفه ای شوید؟ آیا می خواهید زحماتی که برای وبلاگ خود می کشید از بین نرود و به نفع صاحبان سایت های ایجاد وبلاگ نشود و برای خودتان بماند؟ آیا می خواهید از دنیای مبتدی وبلاگ خارج شده و به دنیای حرفه ای سایت واردشوید و با گسترش سایتتان از آن کسب درآمد کنید؟ آیا می خواهید بدون داشتن دانش برنامه نویسی و دانش راه اندازی هاست وارد دنیای حرفه ای سایت شود؟ آیا می خواهید با کمترین هزینه ممکن دارای یک هاست یک دامنه رایگان و قالب حرفه ای و مدرن سایت شوید؟ آیا قیمت های سرسام آور سایت های ایجاد هاست از ورود شما به دنیای حرفه ای سایت جلوگیری کرده است؟ آیا می خواهید فقط با قیمت 7000 تومان همه امکانات بالا را یک جا دریافت نمایید؟ آیا میدانید که این امکانات نیاز به تمدید ماهانه یا سالانه ندارند و شما فقط با یک بار خرید ، سایت را برای همیشه از آن خود می کنید؟ آیا میدانید تمام کار های راه اندازی سایت ازجمله راه اندازی هاست و نصب مدیریت محتوای جوملا و قالب های آن توسط شرکت سایت ساز انجام می گیرد و شما فقط سایت خود را طراحی ومدیریت می کنید؟ برای دریافت سایت و کسب اطلاعات بیشتر، به ما مراج

امیر

چه عیبی دارد که این سبزه زار شور می خرامد بر این رود -------------------- محرمیت؟ اهل حرم داخلی ها -------------------- یک درخت اگر در ساحل باشد شن می گذارد