پلنگ گریه کند

 

به گریه می گرایم

هق هق می زنم به شانه های بی شا لوده ی  هست

می گویم یک دست شب بزنیم؟

و تاریک را متفاوت ...

بزنیم؟

به کتابی که در بعضی صفحاتش می  دارد

ناب

 سعدی بیاید

آرام بزنی به استکانش

 روی پیشانی ات ماه در آورد

و شب توسط خودت اجرا می شود

ماه پیشانی وامیخته با پتو

اسمش است

- جان به لب رسیده

نه

- در لب ماسیده

نه

- جان پوسیده

اسمش است

جان بوسیده

انگار که جانت را بوسیده باشی و گذاشته باشی کنار

و جانت را مدام از کنار برداری

به اداره ببری

و از اداره بیاوری

به زیر پتو که تاریک است

که تاریک در تاریک است

 پنجه به پنجه

با پلنگ

نور خودم

صدا خودم

این اجرا متمایل به چپ است

ممکن است روی صحنه نرود

و هق هق صحنه را به رویش بیاوریم

صراحت شب  را با پتویی پوشاندن

و زیر پتو را با اشک چراغانی کردن

و آن زیر داغانی کردن

طراح صحنه خودم

صحنه خودم

که به روی خودم نمی آورم

که در آغوش پلنگ گریه کنم

پلنگ گریه کند

و ماه پیشانی ام را لیس بزند.

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید حیدری

[تایید]

پژمان

سلام کار زیبایی بود

ف

خوب

پل

پلنگ ...نهنگ ...بنگ ! خودت !!!!!!!!!!!!

نسیبه

سلام گلم [گل][تعجب]

هیور

پلنگ خام خیال من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلنداش به روی خاک کشیدن بود زنده یاد حسین منزوی

هیور

پلنگ خام خیال من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلنداش به روی خاک کشیدن بود زنده یاد حسین منزوی

هیور

پلنگ خام خیال من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلنداش به روی خاک کشیدن بود زنده یاد حسین منزوی

هیور

پلنگ خام خیال من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلنداش به روی خاک کشیدن بود زنده یاد حسین منزوی