جهان تمام شده بود.

 

 ١.

جهان تمام شده بود.  آفریدگار توانا داشت بساط جهان را جمع می نمود چونان کودکی که برساخته خویش را از چوب یا گل  یا خمیر یا لگوهای رنگارنگ ویران نماید و از نو چیزی را...

جهان تمام شده بود و مردم از هم معذرت می خواستند. ما به کوچکی ها یمان فکر می کردیم  و چیزی در ذهنمان داشت ویران می شد چونان کودکی که برساخته های خویش را از چوب یا گل یا خمیر یا لگوهای رنگارنگ....

جهان تمام شده بود و من نمی دانم چرا چادری با رنگ زمینه و گلهای نارنجی پوشیده بودم با کفشی از جنس گلیم و جاجیم  کنار پدرم بودیم سوار بر پیکانی قراضه و به سمتی از تهران می رفتیم که از آسمانش گلوله های درشت آتش نبارد... خانه ای که از آن بیرون زدیم خانه فعلی بود و کوچه ای که از پنجره پیکان قراضه به آن نگاه می کردم  کوچه قدیمی امان بود و به چیزها و کارهایی  فکر می کردم که دوست داشتم اما هیچوقت انجام ندادم.

عجیب بود. می گفتند یک زلزله ١٠ ریشتری آمده و ٢٠۴٠ نفر مرده اند. دوهزار و چهل نفر.

٢.

 

 خدای کلمه بود  
و ‫آنچنان کلمه را می سرشت‬
‫که یکبار نوشت آتش

 و شعرش سوخت‬


‫کلمه ها دود شدند‬
‫مخاطب به سرفه افتاد‬

مرده شور ها آمده بودند و مخاطب را می بردند


جهان رابست و فکر کرد‬
‫که زنگ بزند به 125؟‬
‫زنگ نزند به 125؟‬

 

٣.

دراز کشیدن . قدم زدن در ساحل عین آزادی است. خود آزادی است. زندگی در شهرهای ساحلی جور دیگری است. اهالی شهرهای ساحلی جور دیگری هستند.

ساحل.

ساحل.

ساحل.

ساحل صدای پرندگان دریایی دارد/موج دارد/  شن های روان دارد/ رقص کشتی دارد/ دور دارد / نزدیک دارد/ یله گی دارد/ و آفتاب . آفتاب و آب.

 

....

دلم لک زده خدا.  کاشکی همین الان برم می داشتی می زاشتی تو ساحل و دیگه هم برنمی داشتی.

/ 3 نظر / 7 بازدید
اسماعیل(از سنگ تا الماس)

جهان هر روز درحال تموم شدنه....برای همه کسانی که از این جهان میرن......و هر روز هم داره برای خیلی ها شروع میشه...... فکر میکنم....به 125 زنگ بزنم بهتره

سمیرا کرمی

...آدمها هیچ وقت از هم عذر خواهی نمی کنند ....(به روزم)

ا

الهام جان بسی خوشمان آمد از بند اول!! سمیرا من از تو عذر خواهی می کنم! متاسفم که فرضیه ات ابطال شد! اسماعیل جان به جای 125 شاید اگر به سمیرا زنگ بزنی و عذر بخواهی به اثبات ابطال فرضیه اش کمک بیشتری کنی!