وَجَاء مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی


وَجَاء مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ. و از دورترین نقطه شهر مردی شتابان آمد، گفت: ای قوم من! از این فرستادگان پیروی کنید.

 در قرآن بارها به شخصی غریبه اشاره می شود که از جایی می آید و حاوی پیام مهمی است. روی این آیه و مشابهاتش خیلی فکر کردم. چرا میان دعوی رسول و مردم  یک دفعه غریبه ای از جایی دور می آید و چیزی مهم و نکته دار و قابل تامل می گوید و می رود؟ مثلا می گوید مردم چرا از کسی که مزدی نمی خواهد ( دنبال منافعش نیست) پیروی نمی کنید؟

بعد دیدم در زندگی شخصی ما هم بارها اتفاق افتاده که کلام و حرفی را از غریبه ای می شنویم که برای خود ما بوده است. حاوی پیام مهمی برای خود ما بوده است.

مثلا یک دفعه یادداشتی مقایل دیدگان شما قرار می گیرد. یک دفعه مکالمه دو نفر در مترو را می شنوید که پاسخ سوالی که مدتها درگیرتان کرده را می دهد. یا یک دفعه غریبه ای در جایی چیزی می گوید. یک چیز مهم.

خیلی ها می گویند این حرفها توهم است.  یک نوع بیماری است. اما من  معتقدم . بسیار هم به این چیزها معتقدم.برای این چیزها هم مستنداتی دارم. هرکس اعتقاد ندارد به خودش مربوط است.  هرجور راحت است.

مثلا  مدتها درگیر شخصیت مرحوم آیت الله سید علی  قاضی (استاد مرحوم طباطبایی)  بودم. زندگی اش را می خواندم . حکایاتش را می خواندم . کراماتش را مطالعه می کردم. بعد از مدتها پدرم می رود کربلا اتفاقی به وادی السلام می رود و بدون هیچ گونه شناختی از مرحوم قاضی سر مزار ایشان فاتحه ای می خواند. شب خواب می بیند سیدی به او می گوید " چرا صبیه ات را نیاوردی" پدر وقتی بازمی گردد و در شلوغی دید و بازدید مهمانان از من می پرسد راستی صبیه یعنی چه؟ گفتم یعنی فرزند دختر. پدر خوابش را گفت . با اصرار و کنجکاوی و سوالهای پی در پی  بالاخره متوجه شدم سر قبر مرحوم سید علی قاضی رفته است. (  توضیح اینکه پدرم اصلا و ابدا در این وادی ها نیست و از زمره همانهاست که اعتقادی به این امور ندارند)

مدتی می گذرد. سر قضیه هایی نماز خواندنم یکی در میان می شود. هنوز یک ماه از این وضعیت نگذشته یک دفعه یکی از همکاران که از بالای میزم می گذرد و  روحش هرگز و ابدا و هیچ از ارادتم به مرحوم قاضی خبر ندارد ( راستش اصلا استایل و قیافه ام به این حرفها نمی خورد) می آید و یک تکه کاغذ حاوی دستخط خود مرحوم قاضی را روی میزم می اندازد و می گوید :

-         دوست دارید این را نگه دارید؟ دستخط آدم بزرگی است.

دست خط نوشته : اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ می ماند.

به امضای زیر نوشته نگاه می کنم : آقای سید علی قاضی طباطبایی

یخ می کنم. حالم دگرگون می شود. همکارم می گوید : چه شد ؟ نمی خواهید ؟ نمی دانم چرا این را به شما دادم. لطفا اگر نمی خواهید به من برگردانید .

به او چیزی نمی گویم . دستخط  نوشته را روبرویم می گذارم و زیر لب زمزمه می کنم" و یسعی من اقصی المدینه رجل یسعی......"

یادم هست یک جایی خوانده بودم از زبان آقای حداد شاگرد آقای قاضی که خیلی دوستش می داشت. گفته بود ایشان  همیشه می گفته از خداوند خواسته ام در عالم برزخ هم دستم را برای  راهنمایی شاگردانم باز بگذارد.

بلند می شوم باید ناخنهایم را به زحمت از جا  بکنم و دوباره نماز بخوانم.

و دست خط تان جان من است.

/ 8 نظر / 34 بازدید
یگانه

الی جان دراین دنیای وانفسی سر و کله زدن با اینمهمه آدم که هیچ اعتقادی به این امور ندارند. کار خیلی سختی است . خیلی سخت. کسانی که پیغمبر اسلام را یک متوهم و خیال پرداز میدانند. و همه چیز را به سیستم حکومت ربط میدهند. من خیلی دغدغه این موضوع را دارم. خیلیییییییییییییییییییی. کاش با من حرف بزنی

اسماعیل(از سنگ تا الماس)

پس شاید شما هم پیامبر باشید....!!! ؟ البته نه.....همه ما پیامبریم....همه ما ادم ها. این که چیز عجیبی نیست...هست..؟ ولی اینکه اون نامه و زیارت و خواب و.... نکته جالبی بود[لبخند]

یگانه

من علاقه زیادی به مطالعه درباره دنیای انرژی و دنیای نشانه ها دارم . چند تا کتاب به من معرفی میکنی. هرچقدر بیشتر بدونیم سیراب نمیشیم.

یگانه

من علاقه زیادی به مطالعه درباره دنیای انرژی و دنیای نشانه ها دارم . چند تا کتاب به من معرفی میکنی. هرچقدر بیشتر بدونیم سیراب نمیشیم.

یگانه

من علاقه زیادی به مطالعه درباره دنیای انرژی و دنیای نشانه ها دارم . چند تا کتاب به من معرفی میکنی. هرچقدر بیشتر بدونیم سیراب نمیشیم.

باران

متن دلنشینی بود. برای من هم بارها چنین اتفاقاتی افتاده. و اینکه مردی از دور می آید و غیره در اساطیر هم هست.یک پیامبر ! یا مردی حاوی پیام الهی از جایی میان مردم می آید بهد به جایی مثل کوه یا غار یا درون میرود و بعد باز میگردد این نمودار در تمام ادیان هم هست. اینها کمک های از پیش داده شده کائناتند برای یاری دادن به ما. یک روز با مذهب روز دیگر با عرفان و.....

یگانه

سلام عزیزم. خیلی خیلی خیلی از تو ممنونم الهام جان. حال و هوای تو خیلی به من نزدیک است. انسان و سمبلهایش را خوندم. از بابت راهنماییت ممنونتم. دختر گل.مرسییییییییییییییییییییییی. راستی همیشه فکر میکن 1 بار با تو محض تفنن 1 فال قهوه بگیریم و قش قش بخندیم. جالبه واسم

زهرا

حضرت آیت الله فاطمی نیا می فرمایند: یکی از فرزندان آقای قاضی به علم جَفر علا قه مند بود و نزد اساتیدی هم رفته بود. اما آقا به ایشان می فرمودند:((پسر جان دنبال بالاتر از اینها برو)) ولی ایشان را امر به ترک آن نمی کردند.روزی آن فرزند در حال باز کردن مشکلی با علم جفر بودند، ولی در حین کار به مشکل بزرگتری خوردند و حروف درست در نمی آمد. در همین مو قع آقای قاضی وارد شدند و نگاهی به فرزندشان کردند و فرمودند:((حرف مثلاً (ع) را با (ک) عوض کن، درست می شود!)) فرزندشان این کار را انجام دادند و مشکل حل شد! با تعجب پرسید:پدر جان شما که مرا نهی می کردید، چطور خودتان اهل این علم هستید؟ فرمودند:((پسر جان، برو به دنبال علوم اهل بیت(علیهم السلام)که حروف خودشان با تو حرف بزنند!برو به دنبال علم ولایت و توحید))