خیره انشالله

 

من دور بودم خیلی دور. برهنه بودم و دور. جایی بود پر از خاک. شبیه اون جای دور که مرده ها ... نه . اونایی که دیگه دوست ندارند رو می برند اونجا و می کارند. آره شبیه اونجا بود پر از خاک بود و ناهمواری زمین... من برهنه بودم و اونجا دور بود و من دور بودم. 

من از دوست داشتنهام دور بودم . از تجربه ها و کیفهام دور بودم . از بوی رادین دور بودم . از مزه بوسیدن گوشت نرم صورت و  گردن ودست وپای رادین از مزه ترشی هفت میوه از بوی هیزم و بوی بعبعی از شراب و کتاب از پیانو از آش گوجه های مادربزرگ.... 

دور یعنی... چطور بگم . خب یه جورایی برام یه خاطره ذهنی دور بودند اینها. کنده شدن از اینها. انگار که همه اینها چیزهایی بود توی کارگاه اشیا فراموش شده زندگیم. 

حسی مثل پیدا شدن کله ی اون عروسک از زیر کمدی که بیست سال تکون نخورده بود... کله اون عروسک چشمهایی که کنارشو خودکاری کرده بودم خطوط ناشی شش هفت سالگی... اسمش سالی بود . آره سالی . چون بابا گفت روی پیرهنش به لاتین نوشته شده سالی. منم بهش می گفتم سالی. می شستمش با صابون و فکر می کردم تا چند روز چشمهاش می سوزه...

اونهم جز اشیا کارگاه فراموش شده زندگیم بود که برای لحظاتی به یادش آوردم.

اونجا هم همینطوری بود همه چیز دور بود . منهم دور بودم.

سینی خونه مادری بود سینی خونه همسری هم بود. روی خاکها. شاید توش حلوایی ... خرما لاش گردویی...

من دور بودم و برهنه. 

 بیدار که شدم اینها یادم بود . خاکها . سینی ها. من و دوری و برهنگی.  سیگار تا به حال نکشیدم اما تلخی دهانم مثل سیگار و شراب پشت سر هم بود. 

بابک رو هم بعد مرگش که خواب می دیدم از بس روز قبلش سیگار و شراب.. شراب و سیگار... همه اش می گفت دهنم تلخه ... و من هیچ چیز شیرینی همراه خودم نداشتم و اصلا به فکرم نمی رسید که باید داشت. بگذریم.

خیره انشالله.

 

خیره

 

/ 3 نظر / 53 بازدید
مجید حیدری

ختم رو کجا بگیریم ؟ یکی بره مسجد صحبت کنه , یه سی دی عبدالباسط بخرین بیارین بزاریم تو کوچه پخش بشه [قهقهه] ...

phoenix

هر دم اين بانگ برآرم از دل / واي اين شهر چقدر تاريك است/ اندكي صبر سحر نزديك است .....

نسیبه عابدی طهرانی

سلام عزیزم .خوبی . ممنون که به یادم بودی. گرفتاری وقت واسه شاعری نگذاشته. از دور میبوسمت.