کادوی خدا

 

1.

قرار بود اون شب به مناسبت تولدم یه مهمونی کوچولو دور همی با اعضای خانواده و بعضی دوستهای مهربونم داشته باشیم.

رفته بودم خرید. داشتم برگهای سبز و تازه کاهو رو جدا می کردم که حس کردم یه چیزی از سر تا پام فرو ریخت و منو وادار به نشستن وسط خیابون کرد.

جلوی چشمهام سفید شد و لرز تمام بدنمو گرفت... فقط تونستم تلفن همسری رو با گوشیم بگیرم و...

دکتر نوشت آزمایش فوری.

 

2.

روز تولدم روی تمام هدایای خوشگل و وسوسه انگیز اعضای خانوادم و دوستای گلم یه کادوی کاغذی حیرت انگیز هم از طرف خدا بود.

 یه برگ جواب آزمایش مثبت بارداری .

کادوی خدا . سورپرایز واقعی بود چون هر روز دیگه ای غیر از روز تولدم می تونست اتفاق بیفته مگه نه؟

تا چند وقت بعدش موضوع رو از همه پنهون کردم و شکل علامت تعجب بودم . دقیقا اینطوری  -   !  -

بنابراین دوستهایی که موضوع ازشون پنهون شده گله نکنند. که موضوع برای خودم هم همچین واضح نبود.

 

3.

این روزها گاهی به لق لق زدن بی ارادی گردنش تو بغلم فکر می کنم.

به شره کردن آب دهن زلالش.

 به موهای نرم و کرک مانند و نامرتبش.

 به بوی گردنش بعد از خوردن شیر.

به خندیدنش تو خواب. به حرکات لبها و دهنش توی خواب که انگار داره شیر می خوره.

به فرو کردن دستهاش تا مچ توی حلقش.

به دست و پا زدنهای بی هدفش. به فرورفتگی احتمالی لپهاش وقتی می خنده.

این روزها اگه حالت تهوع و تنگی نفس و خیلی ببخشید یبوست امونم بده به این چیزهای دل غیژه آورش فکر می کنم و دلم ناغافل غنچ می ره...

4.

این روزها ... این روزها ... این روزها...

در حال زیستن یه تجریه متفاوت هستم. تجربه بوهای متفاوت . مزه های متفاوت. حتی صداها. حتی بعضی صداها برام متفاوت شدند.

این روزها صبح به صبح به نی نی سایت سر می زنم .

-  در این هفته حفره های گوش جنین شکل می گیرد و جنین می تواند صداها را تشخیص دهد-

- در این هفته دستها و پاهای جنین شکل می گیرد رشد دستها بیشتر از پاهاست.

این روزها برای جنین شجر هم ببخشید  استاد شجریان هم پخش می کنم.

 این روزها هر کاری می کنم هر چیزی  گوش می دم هر چیزی می خونم و هر چیزی می خورم  سیب سرخ و به و آجیل چهار مغز و ماست و شیر فراوان و مولتی ویتامین و....

 هیچ کدوم برای خودم نیست... باور نکردنیه اما واقعا اینطوریه.

واقعا برای خودم نیستم و این حس فکر می کنم حس مادر بودنه. حس مراقب بودن. نگران بودن. برای یکی دیگه بودن.

برای یه موجود 5 سانتیمتری با ضربان قلب منظم که داره شکل می گیره داره رشد می کنه یا من یصور فی الارحام...

بگذریم. حیفم اومد تو نرده هام چیزی ننویسم. شاید یه روز این موجود 5 سانتیمتری 180 سانتیمترش شد و نشست نوشته های مادر دیونه شو خوند. کسی چه می دونه؟

اسمش هم فعلا New Folder  گذاشتیم تا بعدا یه اسم خوشگل با پیشنهاد شما براش بگذاریم.

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی

مبارکه عزیزم انشاالله برات خوش قدم باشه و سلامت باشه می بوسمت مواظب خودت باش. [بغل]

نسیبه

سلام وای خداجوووووووون. چقدر خوشحال شدم. [قلب]یه دنیا تبریک میگم به تو وهمسرت و مامانت وبقیه[گل]

کریمی

سلام امیدوارم New Folder تان پر از TRACK های غرور آفرین برای شما باشه. خوشحال شدم، همیشه شاد باشین

فاطمه کرمی

اااااااااا.....الهامی باور کن دیشب برات کامنت گذاشتم....کووووجا پریده[تعجب] کادویی که تو دلت داری ارزشمندترین هدیه ی هستی به توست مبارکت باشه [ماچ]

تصوير خيال

قشنگم مبارك باشه

ن ب

سلام New Folder تون مبارک چه اسم سختی انتخاب کردی رفیق خیلی خیلی خوشحال شدم الهام جان

میم.دال

الهام عزیز بعد از مدت‌ها به اینجا سر زدم و از خوندن این پست بیش از اونچه تصور کنی خوشحال شدم. برات آرزوی سلامتی می‌کنم. همین‌طور برای New Folder كوچولوت. آن باد كه خواهاني

فاطمه کرمی

من نمیخواااااااااااااااااااااااااااام جواب همه رو دادی الا من[گریه]

poetika

مبارک است. شاید هم یه روز 180 سانتیمترش شد و نشست نوشته های مادر عاقل و دانشمند و ادیبش را خواند.