گزارشی از یک تور یک روزه - سرپوش تنگه-

-        جاده چالوس

در هوای صبحی که تازه سر زده بود  و چراغهای شب هنوز روشن مانده  بودند صبحانه سرشیر و عسل محلی خوردیم و نفس کشیدیم و نفس کشیدیم.

روستای محمد آباد اولین فرعی بعد از مرزن آباد

ما  از روستا به دل جنگل زدیم . از راههای پیچ در پیچ و پر فراز و نشیب به دل جنگل زدیم . در میانه و جمع دوستانه درختان. آه درختان دوستان بالا بلند و سخاوتمند من .

 از کنار درختهای انجیلی که  خزان خود را انجام می دادند و از کنار  رودخانه که داشت مشق  عشق می نوشت

گذشتیم.

باد انگشت شده بود و روی کلاویه های درختهای انجیلی می نواخت. موسیقی برگ -  برگهای رنگ-  رنگهای شکوهناک مرگ – موسیقی می وزید و آهنگ روی قدمهای ما می ریخت ما همراه نت های موزون خداوند پیش می رفتیم و مست می شدیم. ریه هامان از حجم اکسیژن خالص تعجب کرده بود و خون تازه در رگهامان می دوید. لباسهایمان از فعالیت و تعرق خیس بود و باد لای موهایمان می پیچید.

اوقاتمان خنک بود و وقتمان وقت فراغت. وقتمان وقت بود. و ما گرفتیم. ساعتها پیاده روی در جنگل و گوش و نفس به هوش درختان دادن.

ما از کنار ظهر به  ناهار و چای  به فراغت گذشتیم و عصر را در بستر رود به دنبال سنگهای گرد و صیقلی گشتیم تا در فراغتی دیگر گردو ها را له کنیم و روغن بیندازند برای خورش های محلی

ما خوش گذراندیم و خندیدیم . بازی کردیم و به دل نگرفتیم .

ما عصرانه به آشکده ای رفتیم که چندین نوع آش داشت و ما آش دوغ و آش جو انتخاب کردیم و بلعیدیم.

ما خوش گذراندیم و خندیدیم.

 

مسافرت با تورهای یکی دو روزه "دالاهو" را  به همه اونهایی که از خوابیدن و  موندن در خونه در روزهای  پنجشنبه و جمعه ها خسته شدن رو  پیشنهاد می کنم.

/ 8 نظر / 28 بازدید
چت روم

سلام مطالبت جالب و خواندنيه خوشحال ميشم به من هم سر بزني چت رومي شلوغ و صميمي ;) www.hadci.com

ن ب

من عاشق شمالم دختر ایشالا همیشه خوش باشی و عشق و حال کنی دوس جونم

سینا

خاطرات شمال محال یادم بررره ه ه ه ه ه ه ه ه!!

مجید حیدری

[تایید][لبخند]

سینا

[شوخی]

چه خوب دنبال يه تور مطمئن و باحال ميگشتم

Phoenix

کلبه روستائی رو یادت رفت بگی !