مهمونی خدا

گفتند تو یکی از کوچه باغهای شهریار باغی است 6-5 هزار متر پر از درختهای پر شکوفه گیلاس و زرد آلو و سیب و انار و گوجه درختی و... گفتند مال خدا بیامرز مشتی رمضونه. گفتند اگه آشنایی بدین خانومش زینب خانوم درو براتون باز می کنه...

رفتیم. کوچه باغهاش مدهوشمون کرد. از دیوارها و پرچین ها و چپر ها درخت و شکوفه و عطر زده بود بیرون.

 زینب خانوم دربون بهشت بود انگاری. یه خانومی در لیمویی رنگ بزرگی رو باز کرد به سمت بهشت ما.

بهشت خودمون.

بهار مست شده بودیم. خدا انگاری دعوتمون کرده بود  به  یه بطر باده ی هزاران هزار ساله ی بهاری... افشره ی بهار. محصول ناب کارخانه خداوندی.

یا حضرت لطیف... صورتگر چین که مخلوق خودته... صورتگری بهتر از تو کجا یافت شود که  اینچنین ترکیب نیکو بیاراید؟

 ای خالق عظیم حیرت جنون. یا هست یا عظیم الهست...

ای هست وسیع ای هست بزرگ ای لاجرم زیبا ای مطلق...

همسری کباب باد زد. من گه گداری تو چادر دراز کشیدم دستمو گذاشتم رو صورت نی نی و فتبارک الله احسن الخالقین خوندم نی نی ام خوشگل بشه مثل بهار... مثل شکوفه ها و لطیف بشه مثل حضرت هست .حضرت زیبا.

خدا بیامرزدت مشتی رمضون. ما که ندیدیمت . آثار سلیقت تو باغ مشهود بود. اونجا که یه جای مخصوص برای هیزم های ریز و درشت در نظر گرفته شده بود.

اونجا که دور تا دور باغ از شاخه های نازک ردیف و یک اندازه حصار درست کرده بودی... اونجا که بوته های گل یاس و شکوفه ها یادگار نگاه و لبخند تو رو داشتند.

ما هم لنگه ی باغ شما رو خواستیم. شما که اونوری خطوطت زودتر کانکت میشه از حضرت خالق و بارئ بخواه به ما هم یکی لنگه همون بهشت رو بده. یادت نره مشتی؟

هفته ای یک روز از جهنم روزمرگی در رفتن هم خود غنیمت بزرگی است.

حیفم اومد ننویسم .

/ 3 نظر / 25 بازدید
مجید حیدری

خدا هر چی آدم مشتی که مرده یا زنده ست رو بیامرزه

فاطمه خداکرمی

الهام یعنی از اون بهشتها که قراره زیر پای من و تو باشه ......آره؟[چشمک]

هیور

من اگر انسان این زلال اب این ابی ارام این در خت این گل این شکوفه این شفق من اگر انسان ، چه می خواهم دگر ؟؟؟!!1