۱۳۸۳/۳/۳
 

شما؟
ـنامتناهی هستم.
و من؟
ـيک متناهی در نامتناهی .
اينجا؟
ـ نت. دنيای مجازی که شما خلقش کرده اید.
نازی ! پس شما فکر می کنی که ميشه خدا ميهمان دنيای بنده ش بشه ؟!
خير. هر چه شما بيافرينيد در من آفريده می شود.
ـ
آها ! پس توی کتابتون منظورتون از اون چيزهايی که بعد از مرکبهای چهار پا می آفرينيد همين ماشينها واینهاست دیگه نه ؟
و چيزهايی که شما نميدانيد.
ـ به عنوان اولين سوال جدی ؛ هدف شما از خلقت چی بوده ؟ اين اساتيد معارفمون پير شدند که البته مهم نيست مهم اينه که پيرمون کردند...
اگر کتاب مرا خوب خوانده باشيد...
شما تو کتابتون دو جور پاسخ دادين گاهی گفتين برای پرستش و گاهی برای آزمايش بالاخره کدومش؟
اينها با رشته هايی سخت به هم مرتبطند اگر تعقل کنيد متوجه می شويد.
خب فرض می کنيم برای آزمايش آيا اين با علم نامتناهی شما تناقض نداره؟
ندارد. از آن رو که ـ ابتلا ـ بالقوه را به به بالفعل می کشاند و شما همگی بالقوه ايد.
يعنی شما چيزی از نتيجه ی اين آزمايش نميدونيد؟
مسئله دانستن و ندانستن من نيست مسئله تمايز شماست که ـ مختاريد ـ طبع و ذوقی که شما را به کنکاش انتخاب می برد در ديگر آفريدگانمان نيست جز آنچه شما نميدانيد و شرايط ـ ابتلاـ و ـ انتخاب ـ تنها در ـ ارض ـ يعنی دنيايی که برايتان ايجاد کرديم محقق می شود..

اين شرايط ارض چيه ؟

خودتان بهتر می دانيد.

و اما پاسخ ديگه ايی که به اون سوال دادين مسئله ی” پرستشه “ چرا دلتون می خواد  مورد پرستش  واقع بشين؟ 

اگر کتاب مرا خوب خوانده باشيد  خصوصا آنجا که گفته ام ”ما جن و انس را نيافريديم مگر برای آنکه بپرستند “نگفته ام ـ  پرستيده بشوم ـ  بلکه گفته ام بپرستند و اين دو تفاوتی ژرف دارند.

آها از اون لحاظ ! ـ راستی چرا ما ها دقت نمی کنيم ؟

اين يکی از شرايط ارض است  آنجا  تصميم می گيريد که دقت کنيد يا نکنيد.

شما تو کتابتون به مخاطب فکر کرديد يا مثل محمد آزرم معتقديد که ”مرده شور مخاطب را ببرند“؟

آن کتاب برای خطاب نازل شده است و خطايی در آن نيست.

توی کتابتون خيلی رُک و به طوری که حرص ما آدمها رو در می ياره گفتين که ” به تحقيق ما انسان را در رنج آفريديم“ خب خيلی ببخشيدا ، چه کاريه ؟

آنچه شما را رنج می دهد بزرگترين موهبت ما به شما يعنی  ـ اراده ـ اتان است همين  خواست و اراده، شما را به بردگی خودش و به رنج می کشاند شما می خواهيد و چون می توانيد تلاش می کنيد و برای  اين تسلسل پايانی نيست.

اين از فيض و خدايی شما به دوره که راهی برای رهايی از اين رنج پيشنهاد نکرده باشين .

همانگونه که بنده ی ژرف انديشمان هگل می گويد زهد و هنر دو چاره بشری هستند. آن هنری که برای  ذات خودش ستايش شود و نه حتی برای  لذتی که از زيبايی اش دست می دهد و آن زهدی که شما را از بند  خواستهای پی در پی برهاند.

الهی فدای شما بشم خيلی ذوق کردم که از هگل و از اون مهمتر از هنر به مفهوم بشری و به قول خودتون ارضی اش حرف می زنيد... اجازه ميدين لوپتون رو بکشم ؟

( دلتون بسوزه اونقدر نرم و شگفت انگيز بود....)

قبل از اينکه بريم سراغ سوالهای ارضی امروز  ( مسايل اقتصادی سياسی اجتماعی ) ميشه بگيد از تکرار خلقت اين آدمها چه منظوری داريد؟

چيزهايی هست که شما نمی دانيد.

شما بارها در کتابتون  با  همين جمله قضيه را فيصله دادين  پس چرا ما رو  کنجکاو و پرسشگر آفريديد ؟

نمی دانيد چون نمی توانيد که بدانيد.  در برخی موارد کلمه  برای اقناع  سيستم زبانی و تفکری شما  نيست و نيازی نيست که باشد.

ميشه حالا  يه جواب با همين شرايط بدين ؟

ما به شما به عنوان مدلی در آفرينش نگاه می کنيم که در جريان آنچه به عنوان  ـ  زمان ـ  می شناسيد به تکامل خواهيد رسيد ” همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز زاده نشده اند“.

پس يعنی تکرار  اين همگان در نقطه ايی از آگاهی   به پايان ميرسه نه ؟ اون وقت سهم ما به عنوان يه فرد توی اين جريان چيه ؟ به نظر می رسه شما به فرديت مدلتون توجهی نداريد؟

بر عکس . اين فردها بوده اند که گاهی به تنهايی بخش عظيمی از اين جريان را پيش برده اند ...

ببينيد همين که شما ميگيد” پيش برده اند“ يعنی برای  همه ی اين عناصر” مختار“ از پيش غايتی تصور شده اينطور نيست؟

خير . پيش بردن هم کلمه ايی ناچيز است برای آنچه من خواسته ام. اما به هر تقدير شما از تاثيرات  جان جهان و آن نيروی واحد کيهانی که در من است  نيز  منفعليد.

يعنی اصلا مهم نيست طفلکی اسکندر يا ناپلئون، يا ..  از بالای رود ... که ميگذشته چی تو کله اش بوده در واقع خواست  جان جهان و نيروی کيهانی بوده که اعمال ميشده ؟

خير.  گاهی  شور و انگيزه ی شما ابزار آن نيرو می شود.

گفتيد کيهان ياد اين تئوری گسترش کيهان افتادم که توی کتابتون بهش اشاره کرديد که  چه ميدونم ما زمين و آسمان را آفريديم و انا لموسعون... که ديشب تو اخبار هم ميگفت سرعتش داره روز به روز بيشتر ميشه از انبساط و پهن دامنه شدن جهان چه منظوری داريد؟

 

                                               ادامه دارد ( ادامه داشتنی )

...