۱۳۸۳/۱/۳٠
 

مبادی و مبانی نوين ماوراطبيعیه عنوان ترجمه ايی جدی و جديد از دکتر سروش است. مطالعه ی سروش و امثال او برای  وضعيت منحصر به فرد ما ايرانيها بايد   توصيه کردنی تر  از خواندن امثال آدورنو و هورکهايمر و... باشد.

شايد استراتژی ادامه ی زندگی در ايران به جز کم کردن و کنترل جمعييت انتخاب مبادی و مبانی نوين برای مابعد الطبيعيه باشد يعنی به طور ساده تو سعه ايی انسان محور که مبتنی است بر تعريف  تازه ی انسان از خودش و از خدای خودش.

من کتاب فلسفه ی رياضيات و علوم طبيعی از ”هرمن وايل“ که انصافا در فيزيک برای خودش خدايی بوده است را چند وقت پيش خواندم و در واقع آن را خوردم !

اگر بخواهم زندگی و کارهای هرمن وايل را در يک کلمه خلاصه کنم گوياتر از اشتياق پيدا نمی کنم. اشتياق برای درک هستی، برای زيبايی نورانی  و شفاف ادراک و تعقل آنگونه که منصوب به يونان قديم است و باور مشتاقانه و پر احساس به ”يگانگی معرفت“.در ذيل قسمتهايی از آن کتاب را می آورم؛

  امروزه رنگ سبز را با فرکانس مشخص ۵.۷ ×۷۰ارتعاش در ثانيه و با انرژی ۳.۷×۷۰گرم سانتی متر مربع بر مجذور ثانيه و صدايی قابل تشخيص با دامنه فشار هوايی برابر ۷۰ به توان ۳ـ گرم سانتی متر بر مجذور ثانيه متحرک در فضای خالی می شناسيم ...

اما  ـ زمان  ـ چگونه به مفاهيمی  مقدماتی تر قابل کاهش و تقليل خواهد بود ؟ در نزول و ورود به جهان گسسته و جز به جز اطلاعات ـ زمان ـ  تنها مفهوم از  مفاهيم مبانی فيزيک است که بيشترين مقاومت را از خود نشان می دهد.ديناميک قلب فيزيک و زمان قلب ديناميک است.

هيچ جهش بزرگی در دنيای دانستن  نبوده و نيست که با راز و سئوالی دو گانه همراه باشد، کوآنتوم و پيوستگی دو سئوال بزرگند که در ترکيب با دو راز بزرگ يعنی زمان و هستی کليد و راهنماهايی می شوند برای گشايش  راز مجهولی بزرگ .

به عقيده ی هرمن وايل” معرفت پهنه ی بزرگ و امنی دارد برای به ثمر نشستن اين  سئوالها و رازها  که در پناه يگانگی معرفت به آن مجهول بزرگ خواهيم رسيد ؛ خدا.

 

ميدونيد بعد از خواندن هرمن وايل من به يک جمله رسيدم( يک جمله در بکردم !)؛

 ــ اگر شک کنيد تنها از يک دايره ی بزرگ بيرون افتاده ايد ــ

  

 

 

...