۱۳۸۱/٩/۱٥
چاي و نسکافه (۳)و تمام!
جامعه اي كه ناگهان با انفجار جمعيت رو به رو شده است ‚ وفقدان مديريت هاي كارامد اقتصادي ‚ زيرساختهاي ساده اقتصادي اش را بهم ريخته است و انفجار جمعيت جوان پرسشگر با انفجار اطلاعات از جنس ؛ تنوع – مصرف – رفاه مندي – و.... ادغام شده است و درين اوضاع معلم تاريخ هنگام تدريس « هويت » « من بودن » و آنچه گذشته است در ذهنش درگير بالا پايين رفتن قيمت احتمالي نان ميشود.
آخر سوبسيد ‚ ببخشيد يارانه ‚ بايد حذف شود و هر انقلاب اقتصادي بايد قربانيهايي داشته باشد!! چه كساني بهتر از اين مفت خور هاي بدرد نخور!!!
و نسل پر شور و با انرژي و پرسشگر ما كه حسابي خواسته هايش تقويت شده ‚ از آنچه گذشته است ‚ بي خبر وارد بازار « آنچه بايد باشد » مي شود ‚ با چه ابزاري؟؟؟؟ كلنگ هاي شيك تكنولوژي كه از آنسوي آب با هزينه هنگفتي كه آب خورده ‚ مي آيد و ما هيجان زده ‚ دستهاي ساده و كارامد خودمان را هم تكه تكه مي كنيم!!و حسابي يادمان مي رود كه براي ساختن اينطرف ‚ هنوز به اين دستهاي ساده نيازمنديم!چون جامعه ما مواد اوليه اش هنوز محتاج همين دستهاي ساده است ‚ دستهاي بي شمار تشنه كار كردن...
هدفم شعار دادن نيست اينها واقعا دغدغه من هستند ‚ « از دست دادن » - « خراب كردن » - من شيفته تكنولوژي و پيشرفت هستم و دست صاحبانش را هم مي بوسم!اما از خرابي مي ترسم ‚
ازين خرابي مي ترسم كه ابتدا در ادبيات جوامع ايجاد مي شود ‚ ( زيرا در يك جامعه در حال گذار ابتدا ادبيات تغيير مي كند )




...