۱۳۸۳/۱/۱٤
 

                   رودياردکیپلينگ/ الهام حيدری

 Δاگر
-ميگه چرا همه اش شعرای قرن  هجدهم و نوزذهم؟ ميگم ؛ از زبان بازهای جديد چه خيری ديدی ؟ شاعر هم شاعر های قديم!

اگر تو بتوانی کله ات را نگه داری
وقتی همه آن را از دست داده اند و تو را مقصر بدانند
اگر بتوانی اعتماد کنی به خودت
آن وقت که همه شک دارند
و همچنين به ترديدشان رخصت بدهی
اگر بتوانی منتظر بمانی واز انتظارخسته نشوی
يا در دروغها باشی و با دروغها نباشی
يا در تنفر باشی و به آن راه ندهی
و با اينهمه هنوز آنقدر خوب به نظر نيايی و حکيمانه سخن نگويی

 اگر بتوانی خواب ببينی و رويا ها اربابت نشوند
اگر بتوانی فکر کنی بی آنکه مقصودت تفکر باشد
اگر بتوانی با برُد ها و بد بياری هايت
درست مثل دو شياد و دو جاعل هويت
مواجه شوی و رفتار کنی
اگر بتوانی صدای وجدانت را تحمل کنی
حقيقتهای  قبلا گفته شده
که  کج شده به دست نا به کاران تا تله بسازند برای ابلهان
يا به تماشا بنشين  که  تمام آنچه به زندگيت داده ايی
شکسته، خراب و خميده اند
 و بساز آنها را با ابزار های فرسوده
اگر تو بتوانی يک تپه بسازی از تمام افتخاراتت
و پرت کنی آن را از ارتفاع تا گم و گور شود
و آنگاه دوباره از اول شروع کنی
و هر گز حتی کلمه ايی
را جع به از دست داده ها حرف نزنی
اگر بتوانی اعصاب و قلب و قوه ات را
مجبور کنی در خدمت تو باشند
تا مدتها بعد از آنکه از بين رفتند
و صبر کنی وقتی هيچ چيز در تو نيست
به جز اراده ايی که می گويد : صبر کن !
اگر بتوانی میان مردم باشی و پاکدامن بمانی
يا با پا دشاهان قدم بزنی
و رابطه های عادی ات را از دست ندهی
اگر نه دشمنان و نه دوستان نزديک
بتوانند ضربه بزنند به تو
اگر تمام مردم روی تو حساب کنند اما نه آنقدر زياد
اگر تو بتوانی يک دقيقه ی فراموش نشدنی بيا فرينی
با شصت تکه از فاصله های طويل پر ارزش
مال تو است زمين و هر آنچه در آن است
و بهتر از آن ـ تو يک انسان خواهی بود پسرم!

 

همين شعر را با ترجمه ی محمد آزرم در وبلاگ تفاوط بخوانيد.

...