۱۳۸۳/۱/۳
 

                                       شعر از ؛ رابرت لوئيز استيونسون


                                        ترجمه : الهام حيدری


چه چيز ها می توانيد بسازيد با لگوهايتان؟!


کاخ ها و قصر ها ،معبد ها و اسکله ها


ممکن است بماند از بارشش باران


و ديگران ول بگردند  و پرسه بزنند


اما من قادرم در خانه بسازم و خوشحال باشم


بگذار کوه باشد کاناپه


و دريا فرش


آنجا شهری بر قرار می کنم برای من


کليسا و کارخانه و کنارش يک کاخ


و يک بندر    جايی برای حرکت ناوهايم


عالی می شود    قصری با ستونها و ديوار


و بالايش همه يک جور برج های بلند


و پله هاش سرازير می شوند


در راهی منظم تا جايی که ناو های اسباب بازی ام


 در کناره های امن ايستاده باشند


اين يکی حرکت می کند آن يکی ثابت است


گوش کن !


به آواز سربازهای روی عرشه


و ببين که


روی پله های قصر من


پادشاهان با هدايا و چيز ها


می آيند و  می روند...


 


                                    


 


همين شعر را با ترجمه محمد آزرم در وبلاگ تفاوط ببينيد.

...