۱۳۸٢/۱٢/۱٩
 

”اگر شما به او چشم ندهيد او چگونه اينهمه چشم پيدا می کند که شما را زير نظر بگيرد؟ اگر شما به او دست ندهيد او چگونه اينهمه بازو برای سر کوب شما پيدا می کند؟

 به خدا سوگند اين ترس نيست ، اگر چند نفر از يک نفر و قدرت و هيبتش می تر سيدند باز هم جای تعجب نداشت اما  اگر اينهمه ... شايد يک ملت  از يک ظالم  اطاعت کند ، نه خدای من اين نامش ترس نيست اين  بی تفاوتی محض است نسبت به بزرگترين موهبت خداوند به تمام جانداران ؛ آزادی .

به راستی او چه چيزی جز اطاعت شما دارد ؟ اگر اطاعت شما نباشد او از پست ترين شما هم پست تر است ،شايد مثل يکی از شاهان ايران قدرت همخوابگی با يک زن هم نداشته باشد...

هی ! لازم نيست شلوغش کنيد يا جنگ و آشوب راه بيندازيد، فقط و فقط اطاعت نکنيد چنان به عجز و ناله خواهند افتاد که باورتان نمی شود... فقط اطاعت نکنيد.

چرا وقتی يک نفر در موقعیت حساس يک ملت با حرکتی ظريف و ملت دوستانه خدمتی انجام می دهد و شما را نجات می بخشد  کم کم آنقدر به او وابسته می شويد که به او حکومت ميدهيد ... اينگونه او را بر مسندی می نشانيد که به تدريج از مقامی که می توانست در آن بسيار مفيد و کار آمد باشد  نا خواسته به مقام يک ظالم و يک مستبد نزول کند..

 چون اساس قدرت ويک استيت (state) حفظ بقای آن است به هر قيمتی.پس نگذاريد هر موومانی به سازمان برسد . “

چيزی که نوشتم منتخب طبقه بندی نشده ايی بود از رساله ی ”آزادی و اطاعت و بردگی اختياری“ اثر ماندنی و خواندنی اتين دولا بوئتی ٬که سه سال پيش با تر جمه ی دکتر علی معنوی به بازار آمد . پارسال خوانشی از آن را در نشريه ی سياق نوشتم که يکی از دوستان بعد از خوانش مقاله ام گفت ؛ نگرفتی اش...

خدا پدرش رو بيامرزه ( اتفاقا تازه هم فوت شده ) چون بعد از آن  من چهار بار نه! چاخان گفتم، سه بار نه، اما به جون خودم  دوبار ديگه تکميل اين رساله رو خوندم و هر بار حقايق زيادی رو کشف کردم که دوهزار و اندی سال بی تفاوتی و بی خيالی ملت شريف و غيور ايران رو ريشه يابی می کنه... اين رساله اونقدر در ايران خودمون مصداق داره که دلتون می خواد همه ی تيراژ اين کتاب رو بخريد و هديه بدهيد( معلوم شد دارم تبليغ کتاب رو می کنم ؟ به جون خودم روح دکتر معنوی از اين موضوع ... خبر که داره... اصلا دلم می خواد تبليغ کنم يا بخريد يا دندتون هم نرم!)

به هر حال من هم عجيب معتقدم که جنبش ها و نهضت ها نبايد به سازما ن برسند و حکومت کنند  مثل دوم خرداد خودمون... اگر اين جريان زنده و فعال به مثابه يک حزب با پشتوانه ی مردمی می موند و فعاليت می کرد و مثل يک قدرت پويا در مقابل محافظه کارها اندر کنش  می شد الان کلی از نا خالصی های قدرت در ايران تصفيه شده بود.. باز هم به عقيده ی من اين قدرته که می تونه  در تقابل با يک يک قدرت ديگه اونو سلامت نگه داره ... آخ که من عاشق سيستم های دو حزبی هستم مثل آمريکا و خيلی سيستم های ديگه.دو حزب  با قدرت يکسان که  تخلف از مبادی قانونی رو برای هم زهر مار می کنند.

در آخر اينکه اين وبلاگ قرار نبود به اينچنين مطالبی بپردازه اما خب ، کفگير صاحبش را ببخشيد که نا غافل به ته ديگ خورده! فردا پس فردا براتون ته ديگ می آرم دوست داريد؟

 

...