۱۳۸٢/۱٠/٧
 

 زمستون خدا سرده دمش گرم / زمینو مثل یخ کرده دمش گرم / تو آیین خدا لوطی گری نیست / خدا نامرده نامرده دمش گرم /
بی رحمانه است اما می تواند خوانشی آزاد از مرگ باشد اينکه هر سيستمی input ها و output های خودش را دارد و طبيعت هم سيستم بی نقصی است گاهی تدبيرش اين است که چند هزار خروجی داشته باشد يک دفعه ... انگار که زمين بی گدار به خميازه زده باشد و کش و قوسی بدنش را...تجربه ی خوبی است مرگی که گريبان تمام همسايه ها را گرفته شاید تنها مصيبتی که روان شناسان در آن عصبانيت ناشی از ؛ چرا فقط برای ما ؛ را نمی يابند. شبهای سرد ارگی تاريخی که فرو ريخته راستی که خدا استراتژيست خوبی است هيچ چيز مثل اين نمی توانست احساس مليت خواهی را به اين بی چيزها بر گرداند . چقدر به چنين تجربه ايی نياز داشتم کمی سرما کمی گريه کمی تسلی بخشی کمی ويرانگی... خوش به حال شاعران بم . خوش به حال بچه های باشگاه خبرنگاران جوان که با رفتنشان به منطقه موافقت شد ... مرگ .. مرگ ... و اگر مرگ نبود دست ما در پی چيزی می گشت.

ازفردا باز يک مشت عمله بنّا بيل و کلنگ به دست بساط ميل گرد و تيز آهن ۱۴و گچ و سيمان را بر ميدارند و گوش به فرمان يک مشت سيبيل کلفت سرمايه دار  و بساز و بفروش  ميسازند و آی می سازند و آی می سازند...

حرفی نيست ما هم که دست به مردنمون حرف نداره ... ميميريم . آی ميميريم....

 

 

 

اين روزها همه تاثير گذارند اما چه کسی تاثير می پذيرد؟

کاش کلمه ی مسئولان از دايره ی فرهنگ لغات اين مردم پاک می شد..

...