۱۳۸۱/٩/۱٢
چای ميل داريد يا نسکافه!!؟؟؟؟(۱)
چند وقت پيش دوست با معرفت و با صداقتي ‚مطلبي در روز نامه با عنوان« چاي و نسكافه » نوشته بود ‚ با اين مضمون كه ؛ اي بابا ‚نسكافه خوردن خوبه اما ما دلمون لك زده واسه چاي!!!
البته كنه مطلب ‚ بحث چاي و نسكافه نبود ‚ بلكه يك بحث چامعه شناسي و روان شناسي بود كه ظاهرا نوك قلم اين موجود نازنين ‚ چشم يعضي شاعران را نشانه رفته بود كه مدت مديدي است ‚ كه نسكافه مي خورند ‚و ادعا دارند كه چاي قديمي شده است و دلشان نمي خواهد لب به چاي بزنند و بايد جهاني فكر كرد و چيزي نوشيد و ...ازين حرفها...
اگر آي كيوي بالايي داشته باشيد تا فرحزاد رفته ايد و بر گشته ايد و قلياني هم چاق كرده ايد ‚ بله منظورم اين موجودات عجيب و غريب است كه تازگيها معلوم نيست از كجا وارد فضاهاي شعر جوان شده اند ‚ موجوداتي كه نه در جامعه ما جايي دارند و نه در فرهنگ تاريخ و هويت ملي-مذهبي ها
و نه در گوشه و كنار روان نا خود آگاه ما!
مثلا ديروز يكي از دوستان من كه شايد شما هم شعر هايش را خونده باشيد ‚(رمضان علي گلاب دره ايي) در شعرش با « ماري » « تانگو » رقصيده بود ‚ و براي رفع خستگي در وان آبگرم گيلاس سردي سر كشيده بود!و در آخر شعرسينه درد شديد ناشي از سرما خوردگي اش را با تكنيكهاي سينمايي و جلوه هاي ويژه ‚ و يك يادداشت محترمانه زير شعر من گذاشته بود كه ؛« زبان شعر شما مربوط به 30 –40 سال گذشته است!!»
ازينحا به بعد بحث جدي شروع مي شود ‚ چون بايد دوستانه ‚ با دوستم وارد بحث جددي بشوم(شما هم بياييد)
اما الان خسته شدم ‚ بقيه اش براي فردا....

شاد باشيد!
الهام.
...