۱۳۸٢/٧/٥
وجه تسميه

برای ـ نرده ها ـ
عبور
بی تفاوتی سايه ايست-كج و معوج-
كه خراب مي رود
به سوي دستي كه شايد تكان بخورد به سلام ‚
و براي « سايه »
ـ نرده ها ـ
شمارشي است يكنواخت
شبيه بايد بايد ثانيه ها
كه جبر را دايره مي كشند
و چيزي كه ديشب پرنده ها
مكرر نوشته اند روي نرده ها :
« افقي نمي توان به سوي افق رفت »
- درختهاي تبريز ی ـ راست قامتان ايستاده به سلام ـ
سلام عمودي هاي تنوع
كه ماه بر انگشتهاي بازيگوشتان مي رقصد
و صبح
و صبح سايه من
كه ديشب بيرون زده است
گم مي شود در خرابي خود ‚
وقتي افق ‚
ته مانده ي شب را
از روي نرده هاي خيس
ليس مي زند
و قطاري پر از مسافر
كه شنبه سوت....
دوشنبه سوت....
در اين بيابان برهوت
كدام دست تكان خواهد خورد ‚به سلام به غبار روبي ؟
و باز ـ نرده ها ـ
ميل دردناك غلتيدن
و باز سوت يعني كه زود
كه زود
كه زود...



...