۱۳۸٢/٥/۱۳
نيمچه شعرهای من.
کسی که ديگر
دوست ندارد را
-مردم-
ميبرند جايی دور
ومی کارند

*

در مترو
همه ـ تن ها ـ
هستند.
*

صاد صابون
در فاصله
لــــــــیــــــــز
کرده زمانی
که دست نمی دهد
لبت را
ـ پوسيدن ـ

*
کشش
آن است
که تو داری
من ندارم

*
برای پرنده نمردن
نیازمند اسیریم.
*
در شعر نا پایدار تو
احتمال کاعذ
کم است
مدام بنویس:
درخت...
*
...