۱۳۸٢/٥/۱۳
همين جوری.
شرکت در سخنرانيهای خانه هنرمندان آنهم در يک بعد از ظهر تابستانی يک تست حسابی مقاومت در مقابل چرت است بعد از شکست در چنين آزمونی حین قدم زدن در محوطه بیرون یک تصادف شیک بین من و جالب ترین عضو از بر و بچه های قدیمی نسل مروارید اتفاق افتاد. سیروس مرادی رویین تنی( که البته اصلا گول اسمش را نخورید)حال و احوال و کجایی و چه میکنی و ای بابا نيستی و ازدواج کردی؟ـ نه ای بابا دلت خوشه شوهر گير فلک نمی ياد !تو چی زن گرفتی؟ ـ مگه احمقم و ...خلاصه قرار شد يه مصاحبه برای روزنامه ی الوفاق از من بگيره. گفتم آره ديگه چون برای فارسی زبانها تکراری شدم بد نیست برای عربها هم يه اطواری بيام! جونم براتون بگه يا به قول يکی از اساتيد کچلمون عرض به حضور انورتون که این مصاحبه عرصه ای شد برای برخورد جدی جدی دو رويکرد متفاوت به شعر . آقا من يه جنجال ميگم شما يه جنجال ميشنوی! لهش کردم طفلکی رو . همينه ديگه.. ديروز گلاب به روتون معده ام در اعتراضی جدی هر آنچه بهش تحميل کرده بودم رو نشونم داد راستش خودم هم بهش حق دادم و با خودم فکر کردم وقتی شير موز و دوغ و خورش کرفس با بستنی توت فرنگی اینطور به تفاهم نرسند و هضم نشوند چطور من در تلاش و تکاپو هستم تا هابر ماس رو با دریدا و بودریار و دلوز و... در خودم هضم کنم . حاصل چنین تلاشی در وهله ی اول گیج کردن مخاطب اساسا گیجی مثل همین آقای مرادیه که همه اش کليک ميکرد روی ايده های به ظاهر متناقضم که آخه شما الان اينو گفتی حالا داری اينو ميگی!؟ و من تا بيام براش تبيين کنم که ايندو هيچ تناقضی با هم ندارند شب شد و قرار شد پاسخ سوالاتش رو کتبا بهش بدم.
نظر شما در مورد بحران مخاطب در شعر امروز چيست؟
من اساسا با به کار بردن واژه ی بحران در اين زمينه مخالفم. همانطور که هابر ماس در يکی از مقالاتش صفحاتی را به تبيين اين واژه اختصاص داده بحران زمانی است که حيات يک مجموعه يا يک نظام به خطر بیافتد در صورتی که بحران مخاطب تهديدی برای موجوديت شعر نيست شعر زيست خودش را دارد و در خودش نفس می کشد. اين درست که ماهیت زبانی شعر می تواند یک رسانه باشد اما يک رسانه هم می تواند مخاطبان محدود خودش را داشته باشد و يا اصلا مخاطب خودش باشد.
در مورد تعدد جريانهای جوان و کم عمق زبانی چه می گوييد؟
خدا کند که اين طور باشد يعنی جريانها متعدد باشند و متعدد شوند اين می تواند نشانه ی سلامت فکری يک جامعه ی در حال توسعه باشد و در فرايند دموکرات شدن يک ملت به فرديت رسيدن فردها در ادبيات بشارت دهنده است. ادبيات زير بنای دگرگونی در يک جامعه است اما کم عمق بودن آن اصل بودن و حرکت این جریانها را زیر سوال نمی برد می برد؟ البته کم عمق ديدن هم يادگار نگرشهای سطحی و نورماتیو ماست.
فکر می کنيد زبان شعر می تواند زبان گفتگوی تمدنها باشد؟
فکر می کنم اين يک سوال بلاغی است چون تمدن از جنس زبان است و گسترش و پيچيده شدن جهان تاويلی ما انسانها ست که موجب تمدن شده است و زبان نه فقط در گفتار و نوشتار بلکه در گستره ی خودش در بر گیرنده ی دنیای نشانه ها و تاویل هاست در تصویر و عکس و نقاشی و تآتر و فیلم و... هر جا که نشانه ایی معنی دار باشد این زبان است که با پشتوانه های فرهنگی و روان شناسیک و تاریخی اش به تاویل می شتابد. اما گفتگوی تمدنها چون از سوی کشوری مطرح شده که ثقل مباهاتش روی ادبیاتش است می تواند روی زبان و نه ققط زبان شعرش حساب کند. ما می توانیم شعریت قدرتمند فیلمنامه هامان را با تکنولوژی دوربین و تازه های نگاه و کادر بندی بیامیزیم تا لآقل در دهکده ی جهانی دکه ای هنری داشته باشیم.
...