۱۳۸٢/۳/٢٤
به تاخير انداختن معنا... به تاخير انداختن يا نه... اصلا فراموشی زيبايي
در جايي نوشته بود به کار گرفتن فلان تدبيرها در شعر از آن جهت پسنديده و مطلوب است که معنا را به تاخير می اندازد.
می پرسم من نمی فهمم اگر شعر در کليتش شکل متعالی زبان است و زبان ساده ترين و از جهتی مهمترين وظيفه اش انتقال معناست پس به تاخير انداختن معنا در شعر ديگر چه مرضی است؟
می گويد اما اين کار تحقير و انکار معنا نيست يکجور تشريفات است برای معنايي که متاسفانه
سالها در ادبيات فارسی دستمالی شده است .
ميگويم هوم! پس معنا محدوديت دارد و چون برای تکرارش تدبير ديگری نميتوان انديشيد...حرفم را قطع می کند( البته اشاره کنم که او اصلا بی ادب نيست)و با کلافگی می گويد نه!
معنا مرتبا دارد متولد می شود حتی اگر کلمات با اين زاد و ولد و وسعت ظاهری اشان فوف العاد
محدود باشند معنا به هيچ وجه محدوديت ندارد... ما به تعداد تمام ذهنها و زبانهای انسانی تنوع ديدگاه و تنوع تاويل داريم .
اما شعر اولا برای بيان خودش نبايد به يکنوع وضوح فراگير و يک شکل در زبانها برسد و ثانيا تعريف تو هم قابل نقد است شعر فقط وظيفه اش انتقال معنا نيست شعر می تواند مثل يک قفل يا يک گره کور متولد بشود بدون اينکه هرگز گشوده شود.
ـــــ پس موضوع مهم فقط روند شکل گيری و تولد شعر است و برای آن الگو و غايتی از پيش قابل تصور نيست؟
ــ نبايد هم باشد چون در اين صورت نا گزير از رعايت خيلی مسائل هستی که ممکن است به فرايند متن شدن در کوره ی زبان تو آسيب برسد.
ـــــ صبر کن! پس اعتقاد به کوشش کردن شاعر و ور رفتن با ساختار سطرها قبل از ارائه شعر
نوعی غايت انديشی در خودش نيست؟
ـنه! به آن معنايی که تو می گويی چون اينها يعنی ور رفتن با سطور شعر در بيرون اتفاق نمی افتد اينها هم درو نی و زبانی هستند.
ـــــ به هر حال شاعر به بهتر شدن شعرش می انديشد يا نه؟
ـ خب البته.
ــــ پس برای بهترشدن بايد معيارها و ملاکهايي داشته باشد.
ـخب؟
ـــــ آن معيارها و ملاکها نمی توانند الگو و مقصود نهايی شعر بودن باشند؟
ـ خير چون تمامی اين ملاکها ناقض و منکر قطعيتها هستند چطور می توانند خودشان...
( اين بار من حرفش را قطع می کنم؛ اين به آن در) و می گويم: آره! اينها خودشان قطعيت دارند
يعنی در انکار قطعيت ها قاطع هستند و حال اين شاعران تازه وارد به اين وادی را می گيرند
ـ چو ن آنها بدون آگاهی و پشتوانه ی فکری اين معيارها را به کار می گيرند و مثل تو اهل چون و چرا وبيچاره کردن افراد نيستند .

نتيجه گيری اخلاقی اين ديالکتيک الکی؛
اگر کمی فارسی فکر کنيم( گور پدر زبان شناسان غيرفارسی زبان بخصوص اين دريدای در به در ) و اگر کمی به حس زيبايی شناسی امان ( البته بعد از صيقل دادن و پاک کردن آن از عرف و عادات) احترام بگذاريم با ترديدی قاطع جلوی خيلی از اين قطعيتها می ايستيم و گور زبانمان را به اين راحتی ها نمی کنيم.

...