۱۳۸٢/۳/٧
نا پيدايي که کم کم کمکم کرد...
با امروز ۷۶۵ روزه که اينجا هستيم. البته اون مدام ميره و مياد. زده به تجارت. ميگه اسمش تو تاريخ اين کار اولين اسم خواهد بود.
چون کالاهای هر دو طرف برای يکديگر جالب توجه و عجيبه. ديشب برای مامان تلسکوپ فرستادم که هر وقت دلش تنگ شد از کنار پنجره باغچه های پر از گل من و نا پيدا رو ببينه و خيالش راحت بشه.البته فکر می کنم تا الآن با خودش کنار اومده باشه.اوايل خيلی غر ميزد.
ـــــ دخترهای مردم شوهر می کنند دختر ما هم شوهر کرد...
ـــــآدم پای نهالش جای آب شير بريزه که نتيجه ی عالی بده اونوقت....
گفتم مامان من بر عکس شما دارم به آينده ی بچه هام فکر می کنم اين طرف انفجار جمعييته مگه نمی بينيد؟
البته تازه الآن که دارم از اينجا نگاه می کنم معنی حرفم رو خوب می فهمم ... يک چيز گرد می بينم که دورش پر از دانه های سياه ريز در هم و بر همه مثل يک نقل خيس که که مثلا از دهان
يک بجه ی پر حرف افتاده باشه و يک عالمه مورچه ی فرصت طلب دورش جمع شده باشن وکم کم اونقدر زياد بشن که فشار وارده اشان نقل رو مستاصل بچرخونه و از طرفی مورچه ها در حالتی مثل انفجار مداوم به اين طرف و اون طرف پرت بشن
نا پيدا می گفت مامانت با تلسکوپ نتونسته خوب گلهای سرخ باغچه رو تشخيص بده الا و بلا
که ماه آبله مرغون گرفته وبايد الهام منو برگر دونی!
حالا هم اونقدر به شايعه پراکنی خودش ادامه داده که پزشکها و متخصصها دارند محلول يک پادتن مخصوص رو برای ماه می سازند که با يک سرنگ گنده ی گنده بهش تزريق کنند.
گفتم طفلک ماه !
گفت چی چی رو طفلک ماه! گلهامون خشک می شن اونوقت تو ديگه دوسم نداري.
گفتم ديوونه اگه دوستت نداشتم که پنج شش هزار سال نوری باهات نمی اومدم! يادش غريب چه شبی بود... هی گفتم بوق بزن! بوق... بوق..گفتی صبر کن از کنار اين ستاره بد اخلاقه رد بشيم بيدار ميشه بيچاره مون می کنه
صبر کن از کنار اين ستاره حسوده بگذريم...صبر کن اينجا شهاب بارونه..
آخرش خوابم برد...بعد که رسيديم بيدار شده بودم يعنی وقتی بيدار شدم که رسيده بوديم
ساعتم از تعجب از کار افتاده بود گفتی اينجا ساعت و تقويم اونطرف به درد نمی خوره تعجب کردم اما از کار نيفتادم .
صبح گفتی ما اولينهای اينجاييم مثل آدم و حوای اونوری ها.
گفتم ناپيدا ! اسمت خيلی عجيبه ها! از نا ی اولش خوشم مياد کشيده و با اقتدار و خوش آهنگ ..نميشه نادر بشی؟ معنی اسمت هم تغيير نمی کنه.
صورتش رو بر گردوند اينطرف و نادر شد...ديگه هم يادش نيومد يه زمانی نادر بوده...


****************
شبی که به ماه پادتن زدن و به صاحب اون طرح هم نوبل آبله مرغون دادن اينجا راه شيری رو بستن نادر می گفت ــــ حيف شد می خواستم برات يه سفينه ی صفر کيلو متر شيک بگيرم اما جز راه شيری راه امن ديگه ايی نيست که بخواهی تنهايی برونی...ـــ
اونقدر دلم گرفت ...اونقدر دلم گرفت که اونور خسوف رو گزارش دادند.
...