۱۳۸٢/۳/۳
ندارد.




چشمش لای کتابی
که بست
ماند
جنگل را نمی توانست
از خانه/ بيرون بزند


به فرودگاهی که تشنه بود
بلند شد
--خانم! عطر شما هواپيما را نرم کرده است.
{اينقدر از اين شاخ به آن شاخه نجنگ
ته جنگل هميشه گل است}


کفشهايش را نشاند که بشويد
چشمش که -له- شده بود
ورق بزن احمق!
کدام صفحه تو را /نوشته کدام صفحه مرا/ کشيده
ذهنم را عطری که شاخه شاخه کرده تو را
لــــــــــــــــــــــــبريـــــــــــــــــــــــــز
از گل با گل در گل تا گل ـل ـل ـل ـلی لی لی لی ...