۱۳۸٢/٢/۳٠
قرارمان اين نبود...يا اين در قرارما ن بود...نبود؟
انگار که استارت زده باشد/
سوختن
يک روغن ناخالص را/
وقتی/
آن استوانه ی غليظ/
باز می شود به دوستت دارم
به مال مني...
{ باور کنيد خانه همان مستطيل بی قافيه است
که شرودينگر گربه اش را در آن/ زنده يا مرده /
مطرح کرد } چه فرقی دارد؟

-دود کش شايد نر باشد و ديد بزند با آن گودهای سياه
مادرت را که فقط مال من است ـ

************************

آکواريوم ما هم مستطيلی است و ماهی من وقتی از پشت صدفها از هماغوشی و زمزمه های عاشقانه با آن ماهی نر گنده بر می گرددمی آيد بالا و لب هوا را تند تند می بوسد...
من تا بعد از ظهر شنبه فکر می کردم اين رفتار به خاطر اين است که طفلک هيجانی شده و حتما نوک باله هايش يخ کرده و قلبش هم تند تند زده است و در نتيجه نقسش بند آمده
و آمده لب هوا را ببوسد.
اما... هوا برای ماهی من انتخاب آزادانه ايست که مستطيل را از يادش ميبرد.
...