۱۳۸۱/۸/٢٤
 
براي نرده ها « عبور » ‚ بي تفاوتي سايه ايست
-كج و معوج- كه خراب مي رود...
به سوي دستي كه شايد تكان بخورد به سلام ‚
و براي « سايه » ‚ نرده ها شمارشي است يكنواخت ‚
شبيه بايد بايد ثانيه ها
كه جبر را دايره مي كشند
و چيزي كه ديشب پرنده ها
مكرر نوشته اند روي نرده ها
« افقي نمي توان به سوي افق رفت »
- درختهاي تبريز راست قامتشان ايستاده به سلام
سلام عمودي هاي تنوع كه ماه بر انگشتهاي بازيگوشتان ‚ مي رقصد!!
و صبح
و صبح سايه من كه ديشب بيرون زده است
گم مي شود در خرابي خود ‚
وقتي افق ‚ ته مانده ي شب را از روي نرده هاي خيس ليس مي زند
و قطاري پر از مسافر كه شنبه سوت....
دوشنبه سوت....
در اين بيابان برهوت
كدام است كه تكان خواهد خورد ‚به سلام
به غبار روبي ؟!!!
و باز نرده ها
سيل دردناك غلتيدن
و باز سوت يعني كه زود!!
كه زود
كه زود...



...