۱۳۸٢/٢/۱
شبيه جهان.
(وقتم کن که بگذرم)مجموعه داستا نی ازليلا صادقي است که زمستان ۸۱ ازسوی نشر نيلوفر وارد بازار کساد و غبار گرفته ي کتاب شد و با تعجب و کنجکاوی به اين سو و آن سو نگريست
کتابی که درست شبيه جهان جان دارد و در خودش اتفاق می افتد و با خودش زنده است و ميلی عجيب به ماندن دارد.مثل جهان کوچک ژنها و پروتيينها که در تعامل و جدال شبانه روزی کليتی شگفت را پديد می آورند.
اگر اين کتاب را تهيه کرديد مراقب باشيد طوری در قفسه کتابهايتان قرارش بدهيد که آب تنگ ماهی هايش نريزد و يا يک وقتی خدايی نا کرده شخصيتهای کوچک و کنجکاوش نا غافل از آن بالا به پايين پرت نشوند که زبانم لال(!) پاهای ظريفشان بشکند و ديگر نتوانند به داستان بر گردند...
در مورد طرح و شخصيت و زاويه ديد يا به اصطلاح راوی داستانهابه هيچ وجه نمی توان بر اساس معيارها و شا خصهای نقدی که مدتها خوانده ايم و می خوانيم قضاوت کنيم منتقد اين داستانها می بايست زبانی شبيه يا مثل خود داستان داشته باشد
ويژگی بارز و متحير کننده کتاب تفکيک نا پذيری عناصر تشکيل دهنده کتاب است فصلها را نمی توان از يکديگر واز پيشگفتار و حتی طرح روی جلد جدا کرد
هيچ چيز به طور مطلق سر جايش نمی نشيند و از هيچ معين شده ايی تبعييت نمی کند
کسی در مقام نويسنده محکم وبا اقتدار نمی نشيند تا به قلم و روند داستان حکمرانی کند
و برای هر اتفاقی فلسفه ای داشته باشد
بلکه او گاهی کودک بازيگوش و بي پروايی است که شيطنت می کند فاش می گويد و ساختار کلمات و جملات را بر هم می ريزدو گاه فيلسوفی است که مثل يک استاد دلسوز می خواهد ناسازه و مسئله ی پيچيده ای را به زبان ساده باز گويد
بدون اينکه قهرمان بسازد و بخواهد دو دستی و با زور قهرمانش را به سمت افتخارات يا درد های بزرگ پيش براند و گاه خودش هم در داستانش گم می شود و مخاطب را تا آزادی و اختيار کامل زندگی در يک کادر و نقطه شدن پيش می برد
بطور کلی من کتاب را جهانی تازه ديدم که يک آفريننده خلاق آن را از جنس مادی کاغذ و روح کلمات تدبير کرده است وبه تمام آفرينندگان شبيه خودش آزادی کامل برای قدم زدن ديدن خواندن و خوانده شدن را بخشيده است
به هر تقدير من هشتمين شبی است که يکربع به دوازده تا دوازده را اينطرفها نيستم.
...