۱۳۸۱/۱٢/٢۱
لحظه های سربی ام’ سلام!!
خداي لحظه هاي شرجي ام سلام
دوباره من رها , هميشه روي بام

دوباره يك وبال روي حس بال
و آسمان كه پاكتي پر از پيام

نوشته روي ابر هاي فكر من ,
نشسته اي صبور , كنج بي كلام

بلند شو , خليفه اي , و باد را
بزن به سمت هر چه خيمه هاي كام

چه حيف شد عبور كند روزها
نفس نفس حباب ها تهي , حرام

و ناگهان طنين خنده خدا
_عليك !! كوچكم...گرفته اي!؟؟ _تمام

...