۱۳۸۱/۱٢/۱٩
خيابان هنوز
-درست حدس زده بودم صدا از خيابان پشتی امان بود صدايی بلند شبيه ريختن. کنجکاو شدم
راه افتادم سمت صدا... هرچه نزديکتر ميشدم بلندتر وگوش خراش تر ميشد. ظاهرا چند مرد جدی و مصمم مشغول خراب کردن ساختمان بودند بدون هيچ وسيله ی متعارفی که برای این منظور به کار ميرود مثل کلنگ يا بلدوزر !اصلا تيپشان هم به بناهای معمولی نمیخورد...
يک گوشه به نظارت ايستادم. گهگاهی دور هم جمع ميشدندو ضمن خوردن چای يا قهوه بحثهای عجيبی می کردند ومن به سختی متوجه شدم که منظورشان ازدال همان اجرهاست وبا شکل و صاحبان ساختمانهای ان خيابان هم کاری نداشتند شايد در دلشان به انها ميخنديدند شنيدم که يکی مرتب در دلش می گفت٫ بالاخره ميفهمند. گيج و مبهوت معنی اين کارها بودم که زنی که داشت از انجا می گذشت کنارم ايستادو گفت: چند سال است مشغولند
اينجا هيچ کس نميداند اينها چه می حواهند بکنند اما خب لا اقل با توسل به شهرداری نگذاشتيم به ساختمانهای ديگر دست بزنند کارشان را می کنند فقط شرو صدای زيادی دارندکه انهم برای بچه های ما جذاب است اين را گفت ودر حالی که با حودش زمزمه می کرد دور شد... ...