۱۳۸۱/۱۱/٢۱
منم پست مدرن شدم(!!!)
از اول هم که اين گرد خالی بود /

با چی همه چی شروع شد /
وقطاری که در قرارداد /
داد نزن!
گوش کن!
چی چی چی چی /-راه افتاد -
سنگلاخ واخ... ـخواب تلخی که خوب نديدي اش ـ
ان وقتهای زمين و همين بود

اتاق بين دو ثانيه کش امده بود تنهايی /يی/ يي/يی/ اش بين حال وان وقتها/بدون دمپايي يا

پايی/يي/يی/زمان را ليز ـنه ـ چرخ زمين گير داده گير دارد ـخرچ خرچ خرچ.../بچرخ که خام است

خيال خنده های تو دختر/ ـچی؟(دوست ندارد بپرسی ـچی ـچراـچطور مگرـچگونه وهرچه با چ

شروع شود بجز ـچشم)حيف که افکار ترد تو مثل ترديد /ريلهاست که در رفتنش دارد می رود

از ان وقتهای همين تا حال /ـتا اتاق

چهار ديوار کوتاه فکر

جشنواره غزل معاصر يک شوخی بی مزه با همه ی ادمهایی که شوخ نبودند.اين شعر رو از لج اون پير مرد های خرفت اونجا خوندم(من هيچوقت موضع ام رو روشن نمی کنم!)پيشا يا پسا ... مدرن.







...