۱۳۸۱/۱٠/۱٥
يه پيش فرض.
طبق تحقيقات گسترده ی من ودوستم اينها بيشترين لذت اتفاق افتاده در ذهن نرمش داده شده توسط ادبيات بطرز عجيبی از تشبيهات واستعارات دوری که البته در حد فاصل استاندارد زمانی
(مثلا جيک ثانيه يآ ايککی ثانيه!!!)دريافته يا دريافتونده ميشن منبعث ميشود.حالا تصور ميشود
شعری که خالی از اينها باشد بايد حتما بوسيله ی نمادها غنی شده باشد(راجع به حتما بعد ها مينويسم)خود نماد بحث عجيب وطويلی دارد اما من از دو رويکرد به نماد صحبت ميکنم يکی
نماد به عنوان سمبل واسطوره ی جمعی که ميتواند در ادبيات يک ملت يک قوم و... تعريف شود
وديگری که به درد اين نقد ميخورد نماد های ناب ذهنی و منخصر به فردی است که شعر را در يک فضای سورال غرق ميکند بقيه اش برای بعد. ...