۱۳۸۱/۱٠/٢
دلم...نه!نگرفته.
امروز هم کلاس ودانشگاه تعطیل!. اوضاع بد ريختي دارم. از همه نظر :روحی جسمی دلی...

مهديه ميگفت استاد فردانش گفته: اين خانم حيدری چه غيبت های ابرومندی داره! يک.دو.سه
چهار...وبچه ها هم هرهر خنديدند.(بگذریم)
چهارشنبه با پروانه رفتيم فرهنگسرای سرو جلسه ی نقد کتاب شعر علی قنبری.با وجود خستگی و بی حوصلگی حرفهاشون رو شنیدم. ای بدک نبود.خب به پای جلسات کارنامه نمیرسید.طفلک قنبری حتما خیلی ناراضی جلسه رو ترک کرده.ولی خیلی جدی منو به مطالعات بیشتر ترغیب کرد.فهمیدم که راجع به ادبیات جهان خیلی چیزها ست که نمیدونم.دلم میخواست با یه سری ابزار های تیز وساتوری نقدشون کنم ونقطه نظراتشون رو زیر سوال ببرم.اما خب قدرتش رو نداشتم فعلا مثل یک ستون پنجمی (!!!؟؟؟)بینشون خودمو قوی میکنم.تا بعدا بفهمند گیر چه جونوری افتادند.تا بعد. ...