۱۳۸۱/٩/٢٢
شعر و موسيقی اش!
شوپن گفته است ؛كه هنر ها مي روند تا به موسيقي برسند ‚ و من هم اگر تا آخر عمر صدهزار بار براي پويا ماندن و نپوسيدن بخواهم به هم بريزو و به اصطلاح format شوم دست تغيير به اين عقيده ام نميزنم كه موسيقي غني ترين ‚ عام ترين ‚ ومتعالي ترين هنر است و اصلا تمام هنر ها وام دار موسيقي هستند و موسيقي مقوم هنر هاي ديگر است ‚ حتي صنايع دستي در هارموني و نظم ساختارشان از قواعد و قانون منديهاي موسيقي بهره مي گيرند ‚ حال چه برسد به شعر كه نوعي اركستر و سمفوني كلمات است و اين كلمات هستند كه در محور هم نشيني زبان مي روند تا به موسيقي برسند.
عملي كه حتي پيروان عقيده « انفجار زبان » در شعر هم نتوانستند آن را حذف كنند ‚ و به موسيقي داخلي عقيده دارند؛
با اين ينش مي خواهم به نقد « ساتوري » نظريه ي اجراي نوشتاري در شعر بپردازم ( با اجازه )
اولا ؛ چه كسي شنيده است ‚ كه شعر نوشته مي شود ؟ تا امروز كه بنا بر شعر گفتن بوده است!!
و تمام شعر هاي مانا و حافظه پسند از طنين كلماتي كه گفته شدند تا شنيده شوند بهره مند بوده اند

ثانيا؛ چرا براي اجراي بصري و لذت بردن از ديدن شعر ‚ ظرفيتهاي شنيداري آن را به هم بريزيم ؟؟آيا تجربه كردن يا خراب كردن پلهاي پشت سر ‚ نوعي انتحار نيست ؟ فكر كنيد من يك محافظه كار(آخرش)
هستم ‚ شما چرا ايتقدر تروريست هستيد؟

تا بعد....

...